Search this site
Points of Interest

Entries in family (3)

Tuesday
Mar012011

New Year

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

جشن نوروز

[ نییو ییر سِلِبِریشِن ]

زيباترين و جالبترين مراسم سال،جشن عيد نوروز بود. آخرين روزهاي زمستان (قبل از شروع عيد و بهارسال نو) مردم به خانه تكاني، نظافت وهمچنين پخت انواع شيريني جات ایرانی می پرداختند. براي تهّيه لباس عيد نزد خيّاط ميرفتيم.

 در شهر جنب و جوش و شادي فراواني به چشم ميخورد و سال نو با صداي توپ ، شادي و رو بوسی شروع ميشد. همه افراد برای آغاز سال نو و اعلام آن از رادیو دقیقه شماری میکردندو سپس روبوسی در سراسر ایران صورت می گرفت.

کفش نو برای من  بسیار مهم بود.درطول یک سال من دو جفت كفش نو داشتم كه بوي چرم نوي آنها  حد اقل برای مدت یک هفته یا بیشتر خوشحالی لذّت بخشی به من ميدادند.

خوب به خاطر دارم که مراسم وپذيرائیهای نوروز وسواس عجيبي در مادرم ايجاد ميكرد. با وجود کمکهائی که از مستخدمین میگرفت ، دلشورهُ ديد و بازديدها و تلاش برای پذيرائي هر چه بهتر باعث نگراني وي بود.

New Year Celebration

[ Jashneh Nowrouz ]

The most exciting event of the year, by far, was the Nowruz: the Persian New Year. The last days of winter brought frenetic rounds of housecleaning, and cooking and baking. All the girls got to visit the tailor for new formal dresses.

There was a happy, hopeful, generous feeling throughout the city; everyone focused on the first day of the spring and the moment the solemn countdown on the radio ended in a blast of canons and a hail of hugs and kisses throughout of the country.

My new shoes meant a lot to me. Usually I only got two pairs of shoes each year. The smell of the new leather drove me ecstatic, at least for the first week or so.

I remember that celebrating Nowruz was stressful for my mom, even with her servants toiling round the clock. She had to entertain hordes of visiting family and friends. She felt she had to be the best in preparation of cookies and candies.


اقلامي كه در سفره هفت سين نوروزي قرار ميدادند چنين بودند:

‎اقلام: به نشان:
‎سكه تمّول
سمنو صبر
سِنجد عشق
سير درمان
سيب سلامت و زيبايي
سركه صبروعمر
سماق رنگ آفتاب
سنبل زيبايي
سبزه زندگی و فامیل
* Literally translated as celebration of seven-Ses.

Here’s some of the things Persians put on the Sofreh (many starting with S, if not 7) and their significance:

Item: Represents:
Coins (Sekeh) Prosperity
Sweet pudding (Samanu) Patience
Dried Fruit of the Lotus Tree (Senjed) Love
Garlic (Seer) Medicine
Apples (Seeb) Health and beauty
Vinegar (Serkeh) Age and patience
Sumac berries (Somagh) Color of sunrise
Hyacinth flowers Beauty
Sprouts of wheat or lentil (Sabzeh) Life and procreation

More Photos

Wednesday
Mar022011

Wedding Ceremony

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

ازدواج زیرباران قند

[ وِدینگ اَندِر شوگِر رِین ]

من چون دختر جوانی بودم که هنوز ازدواج نکرده بودم، میبایستی خارج از اتاقی باشم که مراسم عقد کنان در آن برگزار میشد. این موضوع باعث کنجکاوی شدید من در باره این مراسم بود.

آنچه مورد تعجّت بود جدائی گروه زنان و مردان  بود که هر گروه در یک طرف دور از هم  ایستاده بودند. دوستان و خویشاوندان عروس هر یک بنوبت دو کّله قند را روی سر عروس و داماد بهم می سائیدند. این که زنان جوان ، مدرن و شیک پوش در کنار مادر و مادر بزرگ های خودملبٌس با لباسهای ساده یا با حجاب ایستاده بودند، خیلی جالب و سر گرم کننده بود.

Wedding Ceremony (under sugar-rain)

[ Ezdevaj zeer-eh Baran-eh Ghand ]

As an unmarried teenager, I was supposed to stay out of the room in which the wedding ceremony was performed. This made me so curious about the event.

What was amazing to me was the segregation of men and women who each stood on their own side of the room. Female friends and family members took turns slowly mashing two giant lumps of sugar over the bride and groom’s heads. It was entertaining to see the polished, fashion-conscious women standing next to their religious, old-fashioned mothers and grandmothers.

Saturday
Apr022011

Laborer’s Home

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

حَلَبی آباد

[  لِیبِرز هوم ]

روزهاي سه شنبه من تدريس در مدرسه را رها كرده و بهمراه گروهي از دوستا ن ديگر داوطلبانه به كمك مستنمندان ميرفتيم. من بهترين محل براي اين كار را حلبي آباد يافته بودم. حلبي آباد جايي بود كه ساكنين آن خانه هاي خود را با قوطي هاي حلبي كه در زباله ها  پیدا می کردند ساخته بودند.

بهترين  خانه اين محل که بيش از دوازده متر نبود شامل یک اتاق بود که شامل اطاق خواب، آشپزخانه، و اطاق نشیمن می شد. گاهي حيوانات خانگي مثل مرغ ، خروس و گربه باافراد فامیل در همين اتاق زندگي ميكردند.

يك زن درچنین شرایطی چگونه ميتوانست فرزندانش را بخوبی تربيت كند؟ با اين وجود بيشتر زنان اين محلٌه بسيار فعٌال، پركار، مقاوم و شكر گذار تر از خانمهای مرفه بودند. بسیاری از این خانمهای مرفّه در اغلب اوقات متکبٌرو افسرده بنظر می رسیدند.

Laborer’s Home

[ Halabiabad ]

Tuesday was the day I left my job as a business school instructor and went out with other volunteers to aid the poor. My favorite location was Halabi-abad (best translation: tin city). The name came from the millions of five-gallon tin cans the poor stuffed with garbage and used as bricks to build their homes.

The typical home was only a 10-foot by 12-foot room, used as the kitchen, living room and bedroom for the entire family—and sometimes the pets and the chickens too.

What kind of woman can raise a family in these conditions? Tough, unbreakable, resourceful. Amazingly, I found these destitute women to be happier, healthier, more motivated, and, remarkably, more thankful than those in the upper-classes. Compared to them, my compatriots seemed arrogant and perpetually depressed.