Search this site
Points of Interest

Entries in gallery (33)

Saturday
Jan012011

About Weaving Rugs

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

قالیبافی

[ ویوینگ راگز ]

تاریخ تکامل قالی ایرانی یک دوران هزار ساله از پیشرفت های تکنیکی و فرهنگی است. قالی ایرانی در واقع جلوه و نمائی از رشد و گسترش فرهنگی یکی از بزرگترین تمدّن ها در جهان است و بدلیل تنّوع طرح ها، رنگ ها، اندازه ها و طرز بافت آن همواره شهرت جهانی داشته است. بافتن قالی در هر بخش از ایران خصوصیّات ویژه خودرا دارد. در حالیکه زن ایرانی ساکن قم ترجیح می دهد قالی های کوچک با استفاده از ابریشم و نخ ببافد، در کاشان که بسیار به قم نزدیک است بزرگترین و زیباترین قالی ها با طرحهاو رنگهای ویژه بافته می شود. درکرمان درجنوب شرقی ایران طرحهای قالی با قالیهای تبریز در شمال غرب ایران کاملاً تفاوت دارد. با وجود این همه قالیهای ایرانی در شمار بهترین نمایشگران و بیان کنندگان زیبائِی بشمار می آیند.

هنرقالی بافی در ایران با بافتن گلیم و جاجیم آغاز میشود. Weaving Rugs

Weaving Rugs

[ Ghalibafi ]

It has taken over thousands of years of evolving technique to achieve what we now know as the Persian Rug. To trace the history of the Persian rug is to show the cultural growth of one of the greatest civilizations in the world. Persian rugs are traditionally known for their tremendous variety of design, color, size, and weave. Persian rugs are known for their unique qualities based on local manufacture: While women in Ghom make small rugs using silk and cotton, women in close-by Kashan weave beautiful, large rugs in their own distinct designs and colors. In southeast Kerman, the design and color are extremely different from those of northwest Tabrizi. Nonetheless, all count as the most exquisite form of expression.

[The art of weaving Persian rugs began in Kilim and Jajim. See my next post about rug types…]

Saturday
Jan012011

About Rug Types

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

انواع قالی 

[ راگ تایپ ]

گلیم و جاجیم

گلیم و جاجیم انواعی از قالی بودند که توسط زنان ایرانی ساکن جنوب غربی ایران بوجودآمدند. زنان ایلاتی قشقائی و کشکولی  (شعبه ای از ایل قشقائی است) که ساکن اطراف شهر شیراز در استان فارس هستند، مواد و ابزار لازم برای بافتن این دو نوع فرش را تهیه می کنند. تارهای این قالیها از پشم بره به دست می آید. این تارها با رنگهای گیاهی بدست آمده از گیاهان، ریشه های گیاه و همچنین پوست بادام و انار رنگ آمیزی می شوند. ابزار کار عبارتنداز یک کارگاه قالی بافی (یک قاب چوبی محکم نصب شده روی زمین یا روی دیواربطورافقی یا عمودی)، سوزن، شانه مخصوص، ماکو (وسیله ای که تار وپود فرش رابه هم نزدیک می کند و به کاربردن آن دلبخواهی است) و یک کارد و یا قیچی.

ایلاتی که در جنوب ایران زندگی می کنند ازجاجیم وگلیم به عنوان پتو استفاده میکردند. تدریجاً گلیم و جاجیم برای فرش کردن کف اتاق ها بکاررفت و از جاجیم به عنوان پرده استفاده شد.

گبّه

گبّه نوعی دیکری از فرش ایرانی است که با پشم تابیده شده محلّی و رنگ های گیاهی بافته می شود. در هر اینچ مربع از گبّه حدود پنجاه گره وجود دارد. پشم، ماده اصلی در بافت گبّه را تشکیل می دهد و هیچ نوع ماده شیمیائی و یا رنگهای مصنوعی در مواد و رنگ های مورد استفاده آن وجود ندارد. میتوان گفت که گّّبه یک تولید صد در صد طبیعی است.

 Rug Types

 [Anva Ghali]

Kilim and Jajim

 Glim and Jajim are two varieties of rugs begun by Persian women in the southwest of Iran about 3000 years ago. Nomadic tribes such as Qashghaie, Kashkooli (a sub-tribe of the Qashghaie) living around Shiraz, in Fars Province, innovated the materials and tools for making kilim and jajim. The thread was made of lamb’s wool, dyed with the color from plants, roots, walnuts, pomegranate’s skin, etc. The specialized tools which were developed included the loom (horizontal or vertical), needle, beating comb, shuttle and knife or scissors.

Jajim and kilim were used as blankets for tribes living in southern Iran. Kilim was often used as a floor-covering and sometimes jajim was used as curtains.

Gabbeh

Gabbeh is another kind of Persian rug made with local handspun wool and vegetable dye. In every square inch, there are around 50 knots. Gabbeh is made of natural wool: there are neither chemicals nor synthetics involved in its materials and dye. It is fair to say that Gabbeh is a natural product.

Saturday
Jan012011

About Dyeing Wool

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

رنگرزی پشم 

[ دَیییک وول ]

ایل قشقائی در بافتن جاجیم های عالی، قالیچه وسایرمحصولات بافتنی شهرت فراوان دارند. پشم لازم برای این صنعت در کوه ها و دره های نزدیک به شیراز بدست می آید و بسیار نرم تر و خوش رنگ تر از پشم تولیدی در سایر مناطق ایران است.

Dyeing Wool

[ Rang-razieh Pashm ]

The Qashqai are famous for their magnificent Jajim and rugs and other woven wool products. The wool produced in the mountains and valleys near Shiraz is exceptionally soft and beautiful and takes a deeper color than wool from other parts of Iran.

آماده کردن پشم

تراشیدن پشم از بدن ب برّه ها بعهدهُ مردان است. زنان بیشتر به ریسندگی پشم و تهیه نخ مشغولند تا مواد لازم برای قالیچه و جاجیم را فراهم کنند. نخ های تولید شده با رنگ های طبیعی رنگ شده و در محوّطه باز قرار میگیرند تا خشک شوند.

Preparing wool

Cutting the wool from sheep is the men’s responsibility. Women were mostly busy spinning the wool into thread or yarn, to provide materials for weaving. All thread is dyed with natural colors and dried in an open area.

رنگرزی

هزاران سال پیش، ایرانیها از مواد طبیعی اطلاعات وسیعی داشتند و رنگ های بسیار بادوام برای تزیین قالی تهیه میکردند. تعداد موادی که برای رنگ کردن به کار میرفت زیاد نبود ولی آنها می دانستند که چگونه از ترکیب کردن آنها رنگ های بسیار دیگری را بسازند.

Dyeing

Thousands of years ago, Iranians had a rich understanding of natural materials. They developed powerful dyes to decorate rugs. The number of materials used for different dyes is small, but they knew how blend the colors to make many different colors.

آنها بهترین رنگهارا در کویر پیدا کردند. برای مثال، در کرمان رنگ قرمز از یک حشره کوچک بنام کرمیس به دست می آمد. این حشره مادّه رنگی را در بر داشت که رنگ قرمز بسیار شفّاف، رنگ صورتی و بنفش کم رنگ از آن تهیّه میشد.

They found their best pigments in the desert. For instance in the city of Kerman, red color was obtained from a little insect named Kermis. The insect has a kind of pigment that can provide brilliant red, pink, or purple.

آماده کردن پشم برای رنگرزی

رنگرزی پشم با روش قدیمی عبارت است از:

  1. شستن پشم: پشم با آب و صابون طبیعی شسته میشود تا مواد چرب و کثیف ازآن کاملا جدا شود. پشم با یدبه مدت یک ساعت در آب ۶۰ درجه سانتیگراد (۱۴۰ درجه فارنهایت) خوابانده شود.
  2. خشک کردن پشم: پشم یا روی سطح تمیز در صورتی که پخش شده باشد و یا به صورت کلافه آویزان شده خشک میشود.
  3. شانه کردن: پشم به رسم قدیمی با شانه های چوبی شانه میشود.
  4. ریسند گی: در این مرحله پشم بصورت نخ پشمی در می آید.
  5. کلافه کردن: معمولا دو نفر پشم را بصورت کلافه درمی آورند.
  6. رنگ کردن پشم: در یک دیگ یا پاتیل دسته دار که برای پخت و پز هم به کار میرود، پشم در آب داغ و رنگ (درجه حرارت آب بستگی به رنگ داخل آب دارد) قرار میگیرد.
  7. خشک کردن کلافه پشم: کلافه های رنگ شده در هوای آزاد و آفتابی آویزان میگردند تا خشک شوند.

Preparing the wool for dyeing

The traditional steps are:

  1. Scouring: This means washing the wool in water mixed with natural detergent to remove dirt, grease, and other materials from the fleece. The wool should be in 60ºC (140ºF) water for one hour.
  2. Drying: The wool may be spread on a clean surface or it could be hung up to dried.
  3. Combing: The wool will be combing by traditional wooden comb.
  4. Spinning: This is the process that turns wool fibres into long strands of yarn.
  5. Hanking. This process often needs two persons to release the yarn and to wind or coil the yarn to form many loops / a skein.
  6. Dyeing: In a cauldron (a large metal pot with handles, used for cooking over an open fire) dyes and hot water (at specific temperatures depending the dye) the skeins of wool are placed and stirred.
  7. Drying: The skeins of wool are hung to dry in a open and sunny area.

مواد رنگی

ایرانیها رنگ های طبیعی را که از گیاهان به دست می آمد به کار می بردند که عبارت بودند از:

  • نیل (آبی، بنفش از برگها)
  • روناس (مایل به قرمز)
  • بلوط (قهوه ای / از برگ های پوسیده)
  • سماق (رنگ زنگ فلّزات)
  • زعفران (طلایی مایل به فرمز)
  • انار‌ (نارنجی از پوست انار)
  • قرمز دانه (قرمز از حشره قرمزدانه)
  • گردو (قهوه ای از قشر نرم، پوشش روی پوست چوبی)
  • پسته (سبز پسته ای، ازسبوس پسته)
  • گل زبان درقفا (سبز زیتونی، زبان درقفا از خانواده گل آلاله)

Dyes

Iranians used natural dyes which were derived from plant materials such as:

  • indigo (blue and violet from the leaves),
  • madder (reddish, from the plant genus Rubia),
  • oak (brown derived from wounds/galls in the bark),
  • sumac (rust/brick from the berries)
  • saffron (golden-red from the pollen),
  • pomegranate (orangish peels of the fruit),
  • cochineal (scarlet pigment from an insect),
  • walnut (brown from shells or skins),
  • pistachio (greenish husks),
  • and larkspur (olive colors flower of the buttercup family).

امروزه رنگ های شیمیایی برای رنگرزی پشم به کار میرود. رنگ های شیمیایی ارزانتر و آسانتر از رنگ های طبیعی و گیاهی است.

Nowadays synthetic dyes are used to dye wool. Synthetic dyes are cheaper and easier than natural and vegetal dyes.

Sunday
Jan022011

Persian Mosque

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید 

مسجد نصیرالملک

[ پِرشِن ماسک ]

مسجد با شکوه نصیرالملک واقع در شیراز درفاصله بسیار کوتاهی از حرم شاه چراغ قرار داشت.بخاطر دارم که تمام سعی خود را برای دنبال کردن مادربزرگم در طی این فاصله بکار میبردم.

 همیشه برایم ناخوشایند بود وقتی مادر بزرگ و خاله ام مراهنگام نماز جماعت زود تر به مسجد میفرستادند تا در صف اول نماز برای آنها جا بگیرم.  

این موضوع ناخوشایندتر می شد وقتیکه در ماه ماه رمضان در تابستانهای گرم شیراز مجبور بودم چادر به سر کرده تا به توانم وارد مسجد  بشوم. من تمام سعی خود را برای حفظ حجاب می کردم، با این حال هیچوقت از غرولند های زنانی که مرتّب راجع به حجاب من به مادر بزرگ تذّکر می دادند در امان نبودم . « او گرفتاری درست میکند، چطور ممکن است او نوه شما باشد?»

از‌آنجاییکه مادربزرگ زن محترمی در میان جمع بود، من دوست نداشتم که او را بیازارم و تمامی سعی خود را درجلب رضایت او میکردم.

آنچه که از آن مسجد به خاطر می آورم و مرا برآن داشت که آنرا بسازم پنجره های ساخته شده از شیشه های رنگی و منبّت کاری زیبای آن روی سقف معروف به پنج کاسه ای بود که هرگز نمی توانم آنهارا فراموش کنم.

Persian Mosque

[ Masjed-eh Nasir Al-Mulk ]

The monumental Nasir al-Mulk Mosque in Shiraz, Iran, was walking distance from the holy place of Shah-Cheragh. I recall trying to keep up with my grandmother on our way there.  

I hated it when I was sent to the mosque ahead of the Namaz-eh jama-at (the formal public prayer) to reserve first-row spaces for my grandma and aunt.

It was the worst during Ramadan because of the crowds. It mind-bogglingly hot in Shiraz during the summer and I had to wear a chador (head-to-toe scarf) to be allowed into the mosque. I did my best to cover my hair and my body in the chador, but nevertheless the attendant always complained to my grandma: “She is a troublemaker; how could she be your granddaughter?”

My grandma was a respected woman and I felt so badly when I embarrassed her. My goal was to keep my grandma pleased, and believe me, I did my best.

What wished to recreate about the mosque in my diorama was the stained glass and the concave plaster motifs that made the ceilings so beautiful.

Monday
Jan032011

Holy Place

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

شاه چراغ

[ توم آو لَیت ]

طبق روایتی که شنیده ام شاه چراغ مقبره میرسیّد احمد فرزند امام موسی هفتمین امام شیعه است. او برای رهایی از فشار عبّاسیان به مسلمانان شیعه به شیراز پناه برد، و در آنجا اقامت گزید.

هنگامی که بعضی از خویشاوندان من برای گذراندن تعطیلات خود به شیراز می آمدند، شاه چراغ از جمله جاهایی بود که میهمانان علاقه به زیارت آن داشتند، من تنها کسی بودم که با علاقه داوطلبِ بردن میهمانان به شاه چراغ می شدم.

برای من زیبائی و هنری که در ساختن موزاییک ها، آینه ها و زمین های پوشیده از سنگ مرمر بکار رفته بود بسیار جالب و تحسین برانگیز بود. در حالیکه میهمانان مشغول خواندن نماز بودند، من از مشاهده این زیبائیها لذّت می بردم برای من این مکان مجموعه ای ازهنر، مذهب ، شعر و موسیقی (خواندن دعا) بود. در آن سالهای جوانی فکر می کردم هنر و مذهب یکی هستند. هنوز هم فکر می کنم که مکان های مقدٌس مثل کلیساو مسجد بیانگر زیبایی های هنر، موسیقی و شعر باشند.

Tomb of Light

[ Sha-heh Cheragh ]

I have heard that Shah-e-Cheragh is the tomb of Said Ahmad, son of Emam Musa, the seventh prophet of Shia. He took refuge to Shiraz during the Abbasid persecution of Shia Muslims.

Some of my relatives were invited to come to Shiraz, staying with my family for vacation. Shah-e-Cheragh is a holy place where guests like to visit. I was the only one who loved to take the guests to Shah-e-Cheragh.

I loved the beauty of the mosaic tile work with mirror glass, and the marble of the floor. While the guests were praying, I was enjoying the mosaics which covered all the walls and ceiling. To me it was combination of art, religion, poetry, and music (singing of prayer). At this age, I believed that both art and religion were one. I still believe that holy places (churches, mosques, shrines) exist to show the beauty of art, music, and poetry.

Wednesday
Feb022011

Dining Room

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

اتاق نهارخوری غربی

[ وِستِرنَیزد دَینیگ روم ]

مادربزرگ من همیشه میهمانیهای بزرگ بر پا می کرد و مسیُولیٌت جشنها و مراسم فرهنگی و مذهبی را بعهده میگرفت. او هرگز از میز و صندلی به سبک اروپائی در این میهمانیها استفاده نمیکرد. غذاهای خوشمزه و کم نظیرایرانی روی سفره قلمکار که خود بر روی قالی های دستباف ایرانی گسترده شده بود قرار می گرفت.

میزوصندلی نهار خوری یکی دیگر از نمونه های انتقال فرهنگ غربی به ایران بود و مثل موارد دیگر نشانه ثروت و تشخٌص افراد محسوب می شد.

اتاق نهارخوری مرا به یاد مادر بزرگم می اندازد. او از پدر بزرگ ثروتمند و سلطه طلب من جدا شده بود. با وجود این تجربه تلخ، او همواره ارجحیٌت را به مردان می داد و تاُکید داشت که از مردان قبل از زنان پذیرائی شود.

این روحیّه پذیرش برتریِ مرد از سوی زنان موفقیّتی بزرگ برای سیستم مرد سالاری در جامعه بود.

Westernized Dining room

[ Otagheh Nahar Khorie Gharbi ]

My grandma was the one who threw big parties and shouldered the responsibility to celebrate all cultural and religious events. But she never used chairs or dinning tables. Delicious and exotic foods were set on the sofreh ghalamkar (traditional table cloth) spread on the floor, which was carpeted wall to wall with Persian rugs.

The westernized dining room was the other phenomenon transferred from Europe to Iran and, as usual, it became a sign of status.

The Persian dining room reminds me of my grandma’s confounding habits. She was divorced by my wealthy and domineering grandpa, yet despite her tough experience with him, she gave priority to men in virtually everything. For instance, I remember that she advised the servants that the men should be looked after before the women.

Is it not the success of oppression when women internalize the oppressive system?

Friday
Feb042011

Living Room

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

 اطاق نشیمن غربی

[  وِستِرنیزد لیوینگ روم ]

در خانه ما بيشترين  اختلاف بین والدين من، بوجود آوردن تغيير در سالن پذيرايي به سبک غربی بود. با وجود اين مادرم هيچوقت درباره اين قسمت از منزل كه مخصوص پذيرائي مهمانانش بود کاملا رضايت نداشت.

به خاطر می آورم که در خانه ما دو نوع اطاق نشیمن وجود داشت.  اطاق نشیمن ایرانی و اطاق نشیمن فرنگی. تا آنجا که من شنیده ام با نزديكتر شدن ارتباط با اروپا تغييراتي در روش زندگي و فرهنگ مردم  ایران بوجود آمد و براي هميشه در زندگي ايراني تأثير گذار شد. افراد تحصيلكرده سبک زندگي غربي را به ايران آوردند. لوازم زندگي و مبلمان فرانسوي سمبل زندگي و نشان شخصيت برجسته افراد گرديد.  

باوجود تقلید ظاهری از شیوه زندگی غربی ، طبقه مرفّه همچنان به شیوه گذشته از وجود خدمتكار براي انجام امور منزل بهره مي بردند . خدمه اي كه هر لحظه گوش به فرمان آنها بودند. خانواده هاي ارتشي برای انجام امور شخصی خود از جوانانیکه خدمت دوساله نظام وظیفه خود را ميگذراندند به عنوان مصدر استقاده می کردند. خاطره رفتار با زير دستان و خدمه در آن زمان هنوز برای من خجالت آور است.

Westernized Living room

[ Otagheh Neshiman-eh Gharrbi ]

A major conflict between my parents was over the frequent remodeling of the salooneh paziraie (the “sitting” room). It seemed my mother was never satisfied with the room where she received her friends.

I remember that there were two kinds of living rooms in our home. Traditional Persian and Westernized living rooms. Communication with Europe forever altered the Iranian living style. The rich and the educated brought the Western living style to Iran. French style furniture became a symbol of distinction and a sophisticated personality.

Though they imitated the European living style, the upper class still enjoyed some traditional privileges, such as extracting cheap labor from servants. I remember the servants were at the beck and call of their masters every minute of their lives. The military upper rank had their own version of servants: mas-dars, or young men drafted into servitude for their two-year mandatory military service. The memory of the way we treated the people below us is an embarrassment to me.

Sunday
Feb062011

Children’s Room

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

اتاق سنَّتی بچه ها

[  تِرَدیشِنال چیلدِرِنز روم ]

براي كودكان هيچ كجا آرامتر- گرمتر و لذت بخشتر از آغوش مادر نيست. آرميدن  تنگاتنگ مادرم براي من مثل بهشت بود واین بهشت وقتي جهنّم شد كه بعلّت بزرگتر شدن مجبور به خوابيدن دورتر از او شدم.

اگرچه به مدرسه علاقه نداشتم ولي مجبور به انجام تكاليف سنگين آن در منزل بودم. اين تكاليف كه شامل حل رياضي و خواندن و نوشتن بود تا پاسي از شب كه مادر و خواهر و برادرانم بخواب رفته بودند نيز ادامه مي یافت.

Traditional Children’s room

[ Otag-he Sonnatieh Bache-ha ]

For a baby, nothing could be softer, warmer, and nicer than her mother’s chest. It was a heaven when I could sleep beside my mother and put my hand on her breast. The heaven became a hell when I had to become independent and leave my mothers’ bed for my younger siblings.

Eventually, I even had to do homework. Though I didn’t like school, I tried hard to do the heavy workload I brought home. Hours of math work, reading, and writing went by while my mother and my younger sisters and brothers were asleep.

Monday
Feb072011

Master Bedroom

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

اتاق خواب والدين

[ مَستِر بِدروم ]

اتاق خواب پدر و مادر من بخشي كاملا خصوصي و مختص به خود ايشان بود و ما فرزندان راهي بدانجا نداشتيم. همين امر موجب تحريك حس كنجكاوی ما ميشد و اين راز صرفا با روابط خصوصي زناشويي مربوط ميشد.

هميشه اين سئوال در ذهن من بود كه اگر اتاق خواب زن و شوهر بايد خصوصي باشد پس خانواده هايي كه پدر و مادر با تمام فرزندانشان در یک اطاق می خوابیدند ، چه شرایطی  می توانستند محرم  یک دیگر باشند.

Persian Master Bedroom

[ Otag-eh khabeh Voladane ]

My parents’ bedroom was very private and therefore a source of curiosity to me and my six siblings. During our teenage years, we talked about the secrecy of that room.

That curiosity led us to learn about sex and sexual relationships. But there was a big question in our minds: If the bedroom was so private, what happened in poor families where the entire family slept in one room?

Tuesday
Feb082011

Grandma’s Room

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

اتاق مادر بزرگ

[ گِرَند ماز روم ]

بدليل شيطنت هاي زياد و در گيري هايي كه با برادرانم پيدا ميكردم.  به علاوه با زيهاي پسرانه من مانند بالا رفتن ار درخت و دو چرخه سواری  اکثراً غیرقابل قبول و مو رد اعتراض بود. از اين رو مادرم مرا نزد مادر بزرگم  می  فرستاد. آنجا امكان شيطنت نداشته باشم و مادر بزرگ را همراهي كنم و شاهد رفتار و روش زندگي او باشم.

مادر بزرگم بدليل جدايي از شوهرش زندگي مستقلّی داشت.   او زني بسيار فعّال بود. همچنين در كارهاي هنري تبحّر داشت و در كمك به مستمندان به گونه هاي مختلف فعاليّت  می کرد.

Grandma’s Room

[Otag-eh Mowdar Bozorg]

I was a tomboy and often had fights and disagreements with my brothers. Also my male-oriented activities such as tree climbing and bicycle riding were strange and unacceptable to many. To avoid embarrassment, my mother exiled me to my grandmother’s house. There I had no opportunity to play, but I was a keen observer of my grandma’s social relationships.

She was divorced from my grandpa so she had freedom and independence in her life. There were no signs of obedience or conflicts. She was the most active woman I can remember, involved in crafts, the arts, and all kinds of charity.

Sunday
Feb132011

Bathroom

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

حمّام نمره

[ بَسروم ]

هنگام كودكي من، در بيشتر منازل حمّام وجود نداشت فقط خانواده هاي ثروتمند در منزل حمّام داشتند كه آن هم بدليل نبودن آب گرم در زمستان زياد استفاده نميشد.

در دوران کودكي بيشتر بهمراه مادر بزرگم از حمّامهاي عمومي استفاده ميكرديم و در دوران نوجواني از حمّامهاي عمومي با کابین های انفرادي (حمّام نمره) بود استفاده ميشد. فرم حمّامهاي ايراني و استفاده از آنها كاملا با حمّامهاي غربي متفاوت بود . بايد گفت حمّام رفتن در آن زمان يكي از برنامه هاي جالب و طولاني روزانه بود.

براي شستشوي خود از كيسه هاي ضخيمي استفاده ميكرديم كه با آغشته ساختن آنها به سفیداب (مادّهُ تمیز کننده ،مخلوطی از مواد طبیعی) بدن خود را ميشستيم.

Bathroom

[ Hammam-eh Nomreh ]

During my childhood, a bath was not a part of most Iranian homes. Only the very rich had residential baths, but even many of those did not have warm water during winter.

When I was a child, I usually used the public Turkish bath with my grandma every week. During the teenage years, things had changed and I used the hammam-eh nomreh. Literally: the numbered bath; semi-private bathrooms for rent. The designs of the baths were so different than the Western model and the way we approached the task was also different. It was a big deal, sometimes taking a good part of the day.

I remember the rugged texture of the kisseh—a sort of a rough wool mitten we soaped up with Sefidab (a natural peeling, consisting of only natural ingredients and minerals).  

Monday
Feb142011

Kitchen

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

آشپزخانه سنّتی

[  تِرَدیشِنال کیچن ]

در آن زمان افراد منزل كاري با پخت و پز در آشپزخانه نداشتند. فقط آشپز بود كه در آشپزخانه بهمراه ساير خدمه مشغول بكار بود با اينحال مطبخ براي من محيط جالب و مطبوعي بود. غذاهاي خوش عطر و طعمي كه در اين مكان روي اجاقهاي هيزمي طبخ می شدند دررأس ساعت مقرّر آماده بودند.

من ساعتها در آشپزخانه كنار آشپز ميگذراندم و به داستانهاي بي پايان آنان گوش  میدادم. همچنين با طرز پخت و پز بسياری از خوراكها و نانها آشنا ميشدم. با اين وجود وپدرو مادرم  دوست نداشتند كه ما با كارگران منزل زياد ارتباط بر قرار كنيم.

ارتباط صاحبخانه ها با زير دستان در آن زمان بسيار جدّي و خشك بود و این رفتارشان وسیله ای برای نشاندادن برتری طبقاتی آنهابود.

Kitchen

[ Ashpaz khaneh-yeh Sonnati]

No one was supposed to interact with the cook or the servants in the kitchen, but for me the kitchen was the favorite hangout. The intoxicating smell of the scores of Persian dishes being prepared round the clock was very tempting. Also, sitting with the cook in front of the ojagh (wood stove) was very pleasant.

The cook, talented and energetic, always had exciting tales to tell and she taught me how to bake and cook. But my parents didn’t want us to hang out with the servants so that we would “stay in our class.”

It was easy to become arrogant and feel superior toward all those hardworking and decent people of our society.

Tuesday
Feb152011

Toilet

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

توالت ایرانی

[ پِرشِن تویلت ]

پد ید ه غربی شدن رفته رفته بهمه جا سرایت کرد و بصورت نشانه های تشخّص، ثروت و قابلیّت  مردم در آمد. این پدیده حتّی در توالت خانه ها    قابل روئیت بود.

در حالیکه ایرانیها ترجیح می دادند از توالت به سبک قدیمی ایرانی استفاده کنند، با وجود این هر کس که خانه ای می خرید مایل بود در ان توالت غربی ولو برای نمایش وجود داشته باشد.

در نتیجه در حالیکه جای مخصوص کاغذ توالت در این توالتها همیشه خالی بود، آفتابه قدیمی ایرانی در خدمت همگان بود. آب در این آفتابه ها بداخل توالت برده مِی شدو با آن قسمتهای خاص بدن شستشو داده میشد. اکثر خارجیها با تعجّب از توالت ایرانی به عنوان ”آن سوراخ درون زمین“ یاد می کردند.

ایرانیها عموماً استفاده از آب را بر کاغذ توالت ترجیح می دهند. هر ایرانی که به خارج سفر کرده بود رنج استفاده از کاغذ توالت را چشیده بود زیرا عدم استفاده ازآب برای شستشو باعث ناراحتی شدید میشد که بسیاری ازایرانیها حاضر به تحّمل این رنج و ناراحتی نبودند. آنها آفتابه را با خود به سفر می بردند و در سفرها از این هدیه گرانبهای نیاکان خود استفاده می کردند.

Persian Toilet

[ Toilled-eh Irani ]

Westernization was mushrooming everywhere as a sign of distinction, wealth, and intelligence. Westernization was visible even in the bathroom.

While everyone preferred to use the traditional Persian toilet, new homebuyers wanted to have the western toilet in their homes, albeit for show only. So while the toilet paper dispenser was almost always conspicuously empty.

The faithful aftabeh (watering can/jug) served the entire family for carrying water to the bathroom and the washing of private parts over what visiting Westerners, red-faced and perturbed, called, “Oh, God! That hole in the ground!”

We all knew that water was the Persians’ superior toilet paper. Every Iranian who traveled to the West was constantly reminded of that for the first few days. The absence of cleaning by water brought a pestering, sometimes painful, itch. Some people didn’t surrender to that fate. They started to take the aftabeh, this remarkable gift from our forefathers, with them on trips abroad.

Tuesday
Mar012011

New Year

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

جشن نوروز

[ نییو ییر سِلِبِریشِن ]

زيباترين و جالبترين مراسم سال،جشن عيد نوروز بود. آخرين روزهاي زمستان (قبل از شروع عيد و بهارسال نو) مردم به خانه تكاني، نظافت وهمچنين پخت انواع شيريني جات ایرانی می پرداختند. براي تهّيه لباس عيد نزد خيّاط ميرفتيم.

 در شهر جنب و جوش و شادي فراواني به چشم ميخورد و سال نو با صداي توپ ، شادي و رو بوسی شروع ميشد. همه افراد برای آغاز سال نو و اعلام آن از رادیو دقیقه شماری میکردندو سپس روبوسی در سراسر ایران صورت می گرفت.

کفش نو برای من  بسیار مهم بود.درطول یک سال من دو جفت كفش نو داشتم كه بوي چرم نوي آنها  حد اقل برای مدت یک هفته یا بیشتر خوشحالی لذّت بخشی به من ميدادند.

خوب به خاطر دارم که مراسم وپذيرائیهای نوروز وسواس عجيبي در مادرم ايجاد ميكرد. با وجود کمکهائی که از مستخدمین میگرفت ، دلشورهُ ديد و بازديدها و تلاش برای پذيرائي هر چه بهتر باعث نگراني وي بود.

New Year Celebration

[ Jashneh Nowrouz ]

The most exciting event of the year, by far, was the Nowruz: the Persian New Year. The last days of winter brought frenetic rounds of housecleaning, and cooking and baking. All the girls got to visit the tailor for new formal dresses.

There was a happy, hopeful, generous feeling throughout the city; everyone focused on the first day of the spring and the moment the solemn countdown on the radio ended in a blast of canons and a hail of hugs and kisses throughout of the country.

My new shoes meant a lot to me. Usually I only got two pairs of shoes each year. The smell of the new leather drove me ecstatic, at least for the first week or so.

I remember that celebrating Nowruz was stressful for my mom, even with her servants toiling round the clock. She had to entertain hordes of visiting family and friends. She felt she had to be the best in preparation of cookies and candies.


اقلامي كه در سفره هفت سين نوروزي قرار ميدادند چنين بودند:

‎اقلام: به نشان:
‎سكه تمّول
سمنو صبر
سِنجد عشق
سير درمان
سيب سلامت و زيبايي
سركه صبروعمر
سماق رنگ آفتاب
سنبل زيبايي
سبزه زندگی و فامیل
* Literally translated as celebration of seven-Ses.

Here’s some of the things Persians put on the Sofreh (many starting with S, if not 7) and their significance:

Item: Represents:
Coins (Sekeh) Prosperity
Sweet pudding (Samanu) Patience
Dried Fruit of the Lotus Tree (Senjed) Love
Garlic (Seer) Medicine
Apples (Seeb) Health and beauty
Vinegar (Serkeh) Age and patience
Sumac berries (Somagh) Color of sunrise
Hyacinth flowers Beauty
Sprouts of wheat or lentil (Sabzeh) Life and procreation

More Photos

Wednesday
Mar022011

Wedding Ceremony

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

ازدواج زیرباران قند

[ وِدینگ اَندِر شوگِر رِین ]

من چون دختر جوانی بودم که هنوز ازدواج نکرده بودم، میبایستی خارج از اتاقی باشم که مراسم عقد کنان در آن برگزار میشد. این موضوع باعث کنجکاوی شدید من در باره این مراسم بود.

آنچه مورد تعجّت بود جدائی گروه زنان و مردان  بود که هر گروه در یک طرف دور از هم  ایستاده بودند. دوستان و خویشاوندان عروس هر یک بنوبت دو کّله قند را روی سر عروس و داماد بهم می سائیدند. این که زنان جوان ، مدرن و شیک پوش در کنار مادر و مادر بزرگ های خودملبٌس با لباسهای ساده یا با حجاب ایستاده بودند، خیلی جالب و سر گرم کننده بود.

Wedding Ceremony (under sugar-rain)

[ Ezdevaj zeer-eh Baran-eh Ghand ]

As an unmarried teenager, I was supposed to stay out of the room in which the wedding ceremony was performed. This made me so curious about the event.

What was amazing to me was the segregation of men and women who each stood on their own side of the room. Female friends and family members took turns slowly mashing two giant lumps of sugar over the bride and groom’s heads. It was entertaining to see the polished, fashion-conscious women standing next to their religious, old-fashioned mothers and grandmothers.

Thursday
Mar032011

Traditional Dining Room

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

اطاق نهارخوری سنّتی

[ تِرَدیشِنال دَینینگ روم ]

کلمه « نهارخوری سنّتی » مرا به یاد نشستن اطراف سفره (رومیزی که روی زمین پهن میشد» همراه با بقیّه افراد فامیلم می اندازد. سفره افطار جالبترین سفره برایم بود. نه ساله بودم كه با روزه داري در ماه رمضان برای پاكسازي روح و روان انسان آشنا شدم. صبح قبل از طلوع آفتاب برخاستن و تناول مقداري غذا سپس روزه داري يعني نخوردن ونياشاميدن تا غروب آفتاب.         

اكنون باگذشت سالها مي دانم نمي توانم باز اين تجربه را داشته باشم ولي خاطرات آنروزها همچنان برايم پر معناست. اميداست که نسل جوان ايراني بيشتر به سنّتهاي اصيل خود پايبند باشند تا الگو برداري از غرب.

Traditional Dining Room

[ Otag-eh Nahar-khori Sonnati ]

The word “traditional dining room” reminds me sitting around the sofreh (tablecloth spread on the floor) with the rest of my family. Sofreh Eftar was the one of interesting  Sofreh to me. I was only 9 years old when I began to fast during the month of Ramadan. It gave me the chance to become familiar with spirituality. Getting up to pray and eat before sunrise, avoiding drinking and eating for the entire day.      

Here, in America, I know that I could never again experience the beauty and delicacy of that setting, but memories still remind me of the generosity, richness of that sofreh. I wish the younger Iranian generations could experience their own traditional style rather than pursue westernization.

Friday
Mar042011

Winter Solstice

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

شب يلدا

[ وینتِر سالستیز ] 

(اطاق نشیمن قدیمی)

در لابلاي خاطرات روزهاي زمستان هنوز گرماي آرامبخش كرسي را بياد مياورم. منقلي پر از ذغالهاي سرخ در زير ميز چوبي كوتاهي قرارداشت و روي ميز چوبي با لحافي بسيار بزرگ پوشانيده می شد. کرسی پناهي گرم و لذّتبخش براي افراد خانواده بود. پدر و مادر و فرزندان براحتي در اطراف كرسي دور هم جمع مي شدند، غذا ميخوردند بحث و گفتگو ميكردند و بعضی شبها هم آنجا ميخوابيدند.

 طولانی ترین شب سال ( شب یلدا) را ما در كنار كرسي در منزل مادر بزرگ زیرلحاف بزرگ ميگذرانديم. به پشتي هاي مخمل تكيه ميداديم و مادر بزرگ با تنقٌلات و خوراكيهاي مخصوص شب يلدا مانند آجيل، هندوانه و انا از ما پذیرائی میکرد. خاطرات شنیدن داستانهای مغزدار وپرمعنی ،مزه مطبوع ترش /شیرین انار، صدای خرد شدن دانه های آجیل زیر دندان احساس جوانی و امید به بار می‌آورد.

اين خاطرات شيرين شب یلدا با ياد آوري  قیافه  تنها مرد فامیل، دائی مجرّدمان، مرد مستبد و خودخواه در حالیکه تمام خانمها روی زمین نشسته بودند و او  بر روی صندلی  تکیّه داده بود تلخ ميشد - نمونه ای از مرد مغرور ومستبد ایرانی.

Winter Solstice

[ Shabeh Yaldah ]

(Traditional living room)

Of my memories of winter, what stands out the most is the warmth and coziness of the korsi, a pot of hot charcoals placed under a knee-high table. The table is then covered with giant thick quilt, creating a toasty nighttime refuge for the entire family. Parents and children could easily spend the entire night around the korsi, chatting, eating and sleeping.

On the longest night of the year, we cuddled under the quilt and on giant, velvet cushions as she recounted for us ancient myths and treated us to watermelon, pomegranates, and aajil (mixed nuts). Remembering those meaningful stories, the tangy, sweet taste of the pomegranate, and the crunch of nuts breaking under my teeth brings back feelings of youth and hope.

My beautiful and bright memories from shabeh yalda turn dark and bitter when I remember my overbearing uncle, pompously sitting on a chair above us—the typical proud and domineering Iranian man.

Sunday
Mar062011

National Picnic

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

سیزده بدر

[ نَشِنال پیک نیک ]

بیاد دارم سیزده بدر را در باغهای مختلف شیراز جشن می گرفتیم. سیزده بدر یک جشن ایرانی برای بزرگذاشت طبیعت  بود و یک پیک نیک ملّی به شمار می آمد . سیزده بدر در سیزدهمین روز سال و بعنوان آخرین بخش مراسم نوروزی جشن گرفته می شد. (اوّلین بخش از این مراسم با چهار شنبه سوری آغاز می شد که در آن ایرانیان به پیشواز نوروز می ر فتند).

سیزده بدر به انگلیسی به معنای روز خلاصی از ”سیزده“ است. در ایران نیز همانطور که در فرهنگ های گوناگون رایج است عدد ۱۳ عددی نحس بشمار می آید. در روز سیزده برای دور ماندن از نحوست آن با دوری از خانه و کار ، بدامان طبیعت پناه می بردیم.

من در شیراز بیش از همه به باغ ِارم علاقه داشتم. همانطور که دَایِراما (diorama) نشان می دهد یک جوی آب محل پیک نیک را دور می زند و این منطقه در میان حلقه ای از درخت های انبوه قرار گرفته است. ساختمان با شکوه آن که شبیه یک موزه است که در دور نمای نقّاشی شده نشان داده شده است.

در آن روزها ده ساله بودم (حدود شصت سال پیش). باغ ارم و ساختمان آن برای دیدار عموم مردم باز نبود. این ساختمان به برادران قشقائی تعلّق داشت و فقط تعداد معدودی از خانواده ها اجازه ورود به آن را داشتند. ساختمان و منظره طبیعی اطراف آن بسیار با شکوه بود. صدای جویهای آب آن برای من یکی از زیباترین موسیقی ها بود.

مادر بزرگم معتقد بود که رسم سیزده بدر به دوران پادشاهی جمشید باز می گردد. جمشید این جشن طبیعت زردشتیان را بعنوان جشن ملّی ایرانیان برگزید. سیزده بدر معمولاً با اولین روزماه آوریل (April) همزمان می شود.

National Picnic

[ Sizdeh Bedar ]

I remember celebrating Sizdeh Bedar at several different gardens in Shiraz. This  was the Persian festival of nature, a national picnic. It was celebrated on the thirteenth day of the year and the last part of the New Year’s celebrations. (The first part being the fire festival of Chaharshanbeh Soori welcoming Norouz.)

The translation of sizdeh bedar into English is “thirteen, getting rid of”. As in many cultures, 13 is considered to be sinister or bad luck. On this day we got away from it all, from work and home, and go outdoors — leaving evils behind.

I was most fond of Eram Garden. My diorama shows that picnic area circled by a stream and surrounded by the trees of the garden. The museum-like manor is shown in the background painting.

I was 10 at that time (about sixty years ago). The home and it’s garden were not public. It belonged to Ghashgai brothers and only a few families were permitted to go there. The landscaping and the architecture were elaborate. I remember the sounds of stream were like the most beautiful music.

My grandma believed that the tradition of Sizdeh Bedar traces back to the era of king Jamshid who elevated this Zoroastrian festival of nature for his people. Sizdah Bedar often coincides with the first day of April.

Friday
Apr012011

The Struggle

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

تلاش

[ وی مِنز اِستِرَگِل ]

زنان طبقات محروم   جامعه ایران بجز انجام كارهاي سخت براي گذران زندگي و نگهداري فرزندان خود هيچ انتخاب ديگري ندارند.

گاهي زني حامله با داشتن چند فرزند در حاليكه فرزندي را به پشتش بسته و ديگري را با گاری کوچکی ميكشد با استفاده از الاغ براي فروش ميوه در كوچه و بازار زندگي اش را تاُمين ميكند.

زنان در طول سالها چه به زيبائي عروسك هاي غربي، چه به شكل كارگري فقير با مسائل اقتصادي زندگي درگيرند. شايد هنوز ايشان در جايگاه واقعي خود قرار نگرفته اند و شايد براستي از خواسته هاي واقعي خود دور نگهداشته شده اند.

Women’s Struggle

[ Talash ]

The lower class female has no choice but to work hard to raise her children, even if she has a couple of them and is pregnant with a third.

She straps one child to her back and puts another in a wagon, and then pulls the loaded donkey behind her, while filling the streets with her cries for business.

Women of all economic backgrounds got along well, even if one looked like a Barbie doll in her Western outfit, and the other was a mere peasant. It was customary to exchange compliments, regardless of economic status. Perhaps what they had in common was that none of them were in charge of their own lives. They lived worlds apart, but they were all oppressed and kept from reaching their potentials.

Saturday
Apr022011

Laborer’s Home

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

حَلَبی آباد

[  لِیبِرز هوم ]

روزهاي سه شنبه من تدريس در مدرسه را رها كرده و بهمراه گروهي از دوستا ن ديگر داوطلبانه به كمك مستنمندان ميرفتيم. من بهترين محل براي اين كار را حلبي آباد يافته بودم. حلبي آباد جايي بود كه ساكنين آن خانه هاي خود را با قوطي هاي حلبي كه در زباله ها  پیدا می کردند ساخته بودند.

بهترين  خانه اين محل که بيش از دوازده متر نبود شامل یک اتاق بود که شامل اطاق خواب، آشپزخانه، و اطاق نشیمن می شد. گاهي حيوانات خانگي مثل مرغ ، خروس و گربه باافراد فامیل در همين اتاق زندگي ميكردند.

يك زن درچنین شرایطی چگونه ميتوانست فرزندانش را بخوبی تربيت كند؟ با اين وجود بيشتر زنان اين محلٌه بسيار فعٌال، پركار، مقاوم و شكر گذار تر از خانمهای مرفه بودند. بسیاری از این خانمهای مرفّه در اغلب اوقات متکبٌرو افسرده بنظر می رسیدند.

Laborer’s Home

[ Halabiabad ]

Tuesday was the day I left my job as a business school instructor and went out with other volunteers to aid the poor. My favorite location was Halabi-abad (best translation: tin city). The name came from the millions of five-gallon tin cans the poor stuffed with garbage and used as bricks to build their homes.

The typical home was only a 10-foot by 12-foot room, used as the kitchen, living room and bedroom for the entire family—and sometimes the pets and the chickens too.

What kind of woman can raise a family in these conditions? Tough, unbreakable, resourceful. Amazingly, I found these destitute women to be happier, healthier, more motivated, and, remarkably, more thankful than those in the upper-classes. Compared to them, my compatriots seemed arrogant and perpetually depressed.