Search this site
Points of Interest

Entries in gift (2)

Sunday
Oct232011

Inlaying

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

خاتم کاری

[ این لِی ییگ ]

من در دوران نو جوانی اطلاعات بسیار کمی در باره خاتم داشتم، این در حالی بود که همه جای خانه پر از کارهای خاتم بود. اما میدانستم که اشیاء خاتم کاری شده برای پدر و مادرم و اقوام و بالتّبع همه ایرانیان بسیار عزیز وارزشمند بود، گر چه بیشتر آنها راجع به خاتم چیری نمیدانند. همیشه به من گفته می شد که نباید به آنها دست بزنم. وقتی برادرهایم برای تحصیلات دانشگاهی به خارج رفتند مادرم مرتّباً کادوهای خاتم کاری نظیر جعبه جواهرات، قاب عکس، شطرنج، پیپ، میز خاتم، آلات موسیقی و سایر اشیاء را برای آنها به خارج می فرستاد. همه این اشیاء هدیه های رایج از آثار هنری ایرانیان و برای ادای احترام به افراد بود.

تدریجاً فهمیدم که ریزه کاریهای روی آثار خاتم همه با دست انجام می شود و در آنها از مواد گرانقیمت نیز استفاده می شود. وقتی ازدواج کردم مادر بزرگم بعنوان کادو به من یک جعبه لوازم آرایش داد که روی آن کار خاتم و نقره کاری بود. او به من تاُکید کرد که باید از آن بخوبی مراقبت کنم چون یک کار هنری قدیمی و مربوط به دوران قاجاراست. هنوز هم در آن زمان خاتم آنقدرها برایم ارزشمند نبود.

با گذشت حدود شصت سال از آن روزها وقتی بفکر ساختن دایّراما افتادم، کنجکاوی من در باره هنر خاتم زیادتر شد. در تابستان ۲۰۰۵ من بمدت دو هفته در یک کلاس هنری آموزش خاتم در شیراز شرکت کردم و اطلاعات بیشتری در این مورد پیدا کردم. گرچه در این مدّت تنها مقدمات خاتم کاری را فرا گرفتم امّا احساس کردم با کمی صرف وقت در این زمینه اطلاعات کمی به دست می آورم.

Inlaying

 [ Khatam Kari ]

As a young lady, I was vaguely aware of Khatam, though it was all around. But I knew it was an important art to my parents and relatives — and I assumed to all Iranians. Even they may not have known what it was really was. I was merely told not to touch these things. When my brothers left for the U.S. and went to college, my mother spent a great deal on gifts that used Khatam (such as jewelery boxes, picture frames, chessboards, pipes, desks, musical instruments and other arts.) Such things are highly practical for honoring recipients with quality and uniquely Persian gifts.

Eventually I learned that the intricate details were all done by hand with precious materials. And when I married, my grandma gave me an antique cosmetics box made of khatam and silver. She emphasized that I should take very good care of it, and said “It is from the Ghajar kingdom and should be in a museum.” Still, I didn’t fully appreciate it.

After 60 years, as I was making a diorama, I became curious about the art of Khatam. In the summer 2005, for two months I attended a Shiraz vocational school to learn the craft. It came easy for me. Though I only learned the process, I felt that I could master the art of Khatam given enough time.

مراحل ساختن خاتم

صنعت خاتم کاری دو مرحله دارد. اول ساختن قطعات باریک از چوب آبنوس، عاج، چوب سنجد، چوب نارنج و چوب بلسان بنفش و میله های بسیار باریک از برنج و یا نقره و طلا.

این قطعات باچسب در کنار یکدیگر قرار گرفته و بصورت استوانه در می آیند.. نحوه چیدن این نوارها در کنار یکدیگر باعث بوجود آمدن اشکال مختلف در خاتم میشود. لذا هراستوانه برای ساختن شکل خاصی ساخته میشود. سپس هر استوانه به صورت ورقهای متعدد بریده میشود. ورقه ها تشکیل شده از هر استوانه بغل یکدیگر گذاشته شده و فرم های متعددی را میتوان از آنها به وجود آورد. این اشکال بین دو عدد قاب چوبی کمپرس میشود.

آخرین ورقه به ورقه های بسیار نازک (یک میلیمتر) بریده میشود. این ورقه های نازک خاتم آماده برای قرار گرفتن و چسباندن روی اشیاء ساخته شده از چوب میباشند. سپس برای شفّاف کردن خاتم از وارنیش استفاده میشود.

ورقه های خاتم خیلی شکننده هستند و چسباندن آنها روی سطح اشیاء خیلی مشکل است. من تعدادی از این صفحات خاتم را با خود به مینسوتا آوردم تا از آنها در ساختن اشیاء مختلف استفاده کنم. اینجابود که متوجه شدم تا چه اندازه خاتم کاری مشکل است. رطوبت موجود در هوای مینسوتا مانع عمده ای برای ساختن اشیاء خاتم است. من فکر میکنم این رشته از هنر هرگز نمیتوانست در این آب و هوابوجود آید و توسعه پیدا کند.

The process

Making Khatam has two major process. First making slabs of the material and then applying thin slices to the surfaces. I arranged in a pattern very thin sticks of ebony, teak, ziziphus, orange-wood, rosewood, and brass.

  

These formed a group in the shape of a cylinder and were glued together. Thick cross-section slabs were made from the cylinders. These were cut into shapes and fitted together to multiply the pattern. Then we compressed and merged these pieces between two wooden frames.

The final slabs were sliced into very thin (1 mm), beautiful sheets. The sheets get trimmed to fit and wrapped onto an object to be glued. The finishing touch is a varnish/lacquer over the Khatam surface.

The sheets of Khatam are very delicate and it was hard to glue them onto the objects. I brought some sheets back to MN to be used in making the dioramas. Then I discovered how very difficult the craft can be. The humidity here is an extreme obstacle to making khatam. I believe this art form could never have evolved in this climate.

دانستنیهای جالب:

  • لغت خاتم به معنای آراستن، کارگذاشتن در، و یا تزیین ازطریق پوشاندن.
  • امروزه بجای عاج از استخوان شتر برای قسمتهای سفید استفاده می شود.
  • ترکیب اصلی در همه کارهای خاتم یک ستاره شش گوشه است.
  • در باغ ارم و کاخ مرمر اتاقهایی با پوشش خاتم وجود دارد.
  • هنر خاتم کاری حدود ششصد سال پیشینه د ارد.
  • هنر خاتم کاری در زمان صفویه به اوج پیشرفت خود رسید (قرن ۱۶-۱۵) میلادی.
  • از قرن هیجده میلادی سیر نزول را پیدا کرد.
  • در دوران رضا شاه آموزش و تشویق از هنر خاتم کاری در مدارس هنری رایج شد.
  • هنر خاتمکاری بیش از همه در شیراز و اصفهان رواج دارد.

Fun facts:

  • The word “Khatam” means “incrustation or inlaid”.
  • Today, camel bones are used for the white color — instead of ivory.
  • The main motif is a six-pointed star included in a hexagon.
  • Rooms in Eram and Marmar mansions are plated in Khatam.
  • The craft of Khatam existed for more than 700 years.
  • Khatam production peaked in the Safavid period (circa 15-17 century).
  • It declined in the 18th century.
  • During Reza Shah’s reign, it was encouraged in the art schools.
  • It is usually procured in Shiraz and Isfahan.
Tuesday
Jun232015

Souvenir Shop

Moshir Mall
Jewelry Store | Leather Goods | Luminary Shop | Perfume Store | Snack Cafe | Souvenir Shop

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

سوغات شیراز

[ سووِنیر شاپ]

سوغات گرفتن از افراد فامیل برای من روئیای شیرینی بود. در فرهنگ ایرانیان سوغات آوردن دلیل بر آن بود که مسافر به یاداقوام و خویشان خودبوده است. ما نیز به سوغات آنها فکر میکردیم. فکر درباره هدیه مسافر دائماً با ما بود. مثلاً عمّه من خانم ثروتمندی بود که ما انتظار سوغات جالب وباارزش از او داشتیم.

مسافرتها دو نوع بودند: مسافرت برای گذراندن تعطیلات. مسافرت برای زیارت و یا انجام وظایف دینی مانند سفر حج.

مسافران و توریستها در شیراز سعی میکردند که هدایا و سوغاتهای باارزش خریداری کنند. مسافران خوردنی هائی مانند انجیر،شیرینی و حلوا خریداری میکردند. اشیاء و لوازم هنری که در دکوراسیون به کار میرفت مورد علاقه آنها بود.

 

شیراز مرکز استان فارس بود و محصولات بی نظیر از شهرستانهای فارس در آنجابرای فروش حمل می شد. مثلاً هنرمندان آباده بهترین تخته نرد ها رامیساختند ولی در شیراز به فروش میرسید.

محصولات هنری در شیراز بصورت تولیدانبوه تهیّه می شد. این محصولات عبارت بودند از: مینا کاری، نقره کاری، خاتم و سفال.

Souvenir Shop

[ Sowghateh Shiraz ]

It was a dream for me to get souvenirs from relatives. People are supposed to bring us souvenirs to prove that they were thinking of us. We imagined what we would get when friends and family returned. My mind would obsess about it. My aunt was very rich so we hoped for exotic things.

There were two kinds of travel: Vacation which was visits to family and sightseeing in their cities. Spiritual as in the visiting of holy places.

Travelers who visited Shiraz tried to buy precious souvenirs. They sought items such as berries, confectioneries, or the dessert “halva”. Also, they sought the many decorative arts.

Since Shiraz is the capital of Fars province, the products from other cities were collected there. For instance, the artists from Abadeh made the best backgammon, but it was mostly sold in Shiraz.

The decorative arts from Shiraz became mass produced. Things such as: Mina Kari (enameled on metal), Sterling silver, Khatam (decorative wood inlaying) and Pottery.

[ نقره کاری ]

هروقت که یک ظرف نقره قدیمی را می بینم بی اختیار یاد شبهائی می افتم که ایل قشقایی به شیراز حمله میکردند. بدون شک مردم ازخبر حمله آنها نگران بودند و شایعات زیادی در بارهُ تدارک و آماده شدن درمقابل حمله در جریان بود. اکثر بحث و گفتگوها در باره پنهان کردن اشیاُ گرانبها بود. پدرو مادر م فکر کردند که زغالدانی محل مناسبی برای پنهان کردن اشیأ گرانقیمت است.

در زغالدانی چاهی به گودی یک قبر کنده شد ونقره ها در آن گذاشته شد. کوهی از ذغال روی چاه بالا آورده شد. به همین ترتیب چینی آلات گرانبها در حوض آب که نسبتاً عمیق بود رها شد.

برای یک ماه تمام ما خواب راحت نداشتیم. در حیاط همراه باشنیدن صدای شلیک قشقاییها و ارتش بیدار می نشستیم. بالاخره حمله قشقاییها به پایان رسید و نقره ها از چاه درآورده شدند. نقره هابقدری بد شکل و بد بو بودند که امکان نداشت بار دیگر به اطاق پذیرایی منتقل شوند و به عنوان دکور از آنها استفاده شود. بالاخره مادرم تصمیم گرفت که نقره ها به مغازه نقره فروشی حمل شوند. وپس از یک هفته نقره ها بسیار درخشان وشفّاف تحویل گرفته شد.

مادرم نقره را مانند طلا نوعی سرمایه گذاری تلقّی میکرد ولی بنظر من نقره نشانی ازپرستیج افراد بود. مادرم یکی ااز آن ظروف نقره را به من داده که خاطرات تلخ گذشته را همیشه برایم زنده نگه میدارد.

مردم شیراز بر این عقیده بودند که نقره کاری شیراز از بهترینها است. به نظرمن نقره کاری یکی از هنرهای ملّی و قدیمی ایرانیان است. نقره کاری استادان اصفهان و زنجان بسیار معروف و شناخته شده اند. بهترین هدیه برای عروس و داماد ظروف نقره بود که منهم ازآنها بی نصیب نماندم. بعضی از خویشان مادرم گلدان و ظروف نقره را به عنوان هدیه عروسی به من هدیه دادند.

[ Silverwork ]

Everytime I see antique silver work I am transported to back when the Ghashghai sacked Shiraz. Of course prior to the attack, people worried and rumored about how prepare. Much discussion was about how to hide valuables. My parents thought the coal room provided a good hiding place.

We dug a round hole under the coal, as deep as a grave, to collect our family silver. They piled all the coal back over the hiding place. For the the precious china, it was submerged into a deep pond.

We couldn’t sleep for a month. Awake we sat in the yard with the sound of shooting between the military and the tribe. Then at last the royal rebellion was over, and the silver was taken out. It became very tarnished and too smelly to put it back into our home for use or decoration. My mother decided we must endure the expense of sending the items to the silver shop. After one week, they were restored to a beautiful condition.

Mother said silver (like gold) was an investment but I think it was just for showing-off. She gave me one of these precious items and it keeps my memory of this terrifying time alive.

People of Shiraz are very proud and say that their silver is the best in the world. Silverwork is a craft practiced all over Iran. Traditionally the best known work is from Isfahan and Zanjan. Silver is one of more desired gifts for newly married couples. At my wedding I received silver vases and decorative containers from my mother’s close relatives.

[ مینا کاری ]

میناکاری ازجمله سوغاتهای دیگری بود که دربعضی مغازه های شیراز به فروش میرسید. تا سن ۱۴ سا لگی نسبت به این هنر ابداً کنجکاو نبودم همانطور که نسبت به خاتم کنجکاو نبودم. در اثر مواظبتهای مادرم و سفارشهایی که برای نگهداری از میناکاری و یا خاتم می شد، به این هنرها آشنا شدم. با سفر کوتاهی به اصفهان متوجّه شدم که اصفهان مرکز اصلی میناکاری است. از آنجا که سخت درباره نقشهای میناکاری کنجکاو بودم، راجع به آن سؤال میکردم. متاسّفانه مادرم جواب سؤالات مرا نمیتوانست بدهد ولی فروشنده ها در بازار اصفهان از این هنر اطّلاع کافی داشتند.

درزمان صفویان این هنر ابداع و به نقاط دیگر مانند هند و مغولستان راه یافت. مادّه اصلی این هنر فلزّاتی مانند مس،نقره و طلا میباشند. این فلزّات رنگ و پودر شیشه را به خود جذب و در حرارت بسیار زیاد در خود حل میکنند. با اینکه مینا کاری در بازار شیراز به عنوان سوغات فارس به فروش میرسید، اکثراً در اصفهان تهیه و به شیراز حمل میشد. بعده ها این هنر بسیار ظریف را درساخت جواهرات دیدم که در شهرهای دیگر مانند یزد ساخته میشد.

[ Inlayed on metal ]

Mina kari (enameled on metal) is a souvenir which sold in some Shiraz stores. Until I was fourteen, I was not curious about this craft. My mother cared about the maintenance of it so I became familiar with this art. I had a brief trip to Isfahan and I found that it was a major center for mina. Because I was very curious about the patterns, I asked my mother many questions. She was not able to answer but the knowledgeable salesmen of the bazaar did.

During the Safavid dynasty mina was created and transferred to India and Mongolia. The raw material for this art is metal such as copper, silver, and gold. The metals absorb color from a glass powder that dissolves when under very high heat. Though mina was sold in shiraz as a local souvenir, they were really produced in Isfahan. Later I found out that mina was used for making jewelry.

[ سفالگری ]

از زمان بچگی کلمهُ سفال فقط دو تصویررا در ذهن من ایجاد میکرد. کوزه ویا خمره و غلّک. در آن زمان ما بچّه ها حساب بانکی نداشتیم و ازغلّک برای ذخیره کردن پول استفاده میکردیم.

معمولاً مادرم پول بسیار کمی را برای خرید کتاب یا چیزهای دیگر به مامیداد. من در خرید خوراکی خیلی قناعت میکردم و مقداری از آن پول را در غلّک می انداختم. برای کرایه کردن کتاب به خصوص در تابستانهای داغ شیراز چاره دیگری نبود. درآن زمان هم کتاب بسیار گران بود. شکستن غلّک برای من بسیار دردناک بود. کرایه هر کتاب برای یک شب دو ریال بود. مجبور بودم که کتابها را هر چه سریعتر بخوانم. سرانجام ذخیره پولی من برای کرایه کتابهای بزرگ مصرف می شد. هنوزخاطرات بسیار جالبی ازخواندن کتابهای ویکتورهو، تولستوی و داستایوسکی رادارم.

برای صرفه جویی قرار براین شد که من و برادر بزرگترم با هم شریک شویم. متاسفانه شرکت با برادرم گرفتاریهای خودش را به بار آورد. براد رم تصمیم گیرنده مطلق بود و هر وقت هوس کتاب خواندن میکرد، کتاب باید در اختیارش باشد. در واقع مرد سالاری را از بچّگی بخوبی از مردان اطرافش یاد گرفته بود.

چنانکه گفتم سفال هیجگونه ارزش هنری برای ما نداشت. بعدها متوجه شدیم که این هنر احتیاج به مهارت زیاد دارد. کارهای هنر ی بسیار ظریف و زیبا را میتوان با سفالگری ارائه داد.

[ Pottery/Ceramic ]

From childhood pottery has meant only two things to me. Those things are water jugs and penny (piggy) banks. At that time, kids didn’t have bank accounts.

Usually my mother gave us very little money to buy books or anything. When I was given money for snacks I would always save some in my bank. It was vital for me to keep reading during those hot summer vacations. And back then books were quite expensive. Breaking that bank each summer was traumatic for me. It cost two rials to rent a book per night (approximately 2 dollars). I was driven to read as quickly as I could. Ultimately my savings could be used to rent some great books. I have fond memories of reading Victor Hugo, Tolstoy, Dostoevsky.

To save money my older brother and I shared the book rentals. Unfortunately sharing had problems. My brother felt that he could read the book whenever he wanted. His entitlement was nurtured by the male customs.

At first pottery seem to me to be just an ordinary thing. Eventually I found that pottery could be art that required skillfulness. It can become very beautiful and intricate.