Search this site
Points of Interest

Entries in hardship (1)

Sunday
Aug312014

Nomadic Life

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

زندگی ایلاتی

[ نومَدیک لَیف اِستَیل ]

درجنوب غربی ایران ایلاتی وجود دارند که هزاران سال است در این منطقه زندگی می کنند. درمیان این ایلات من با شیوه زندگی ایل قشقائی آشنائی بیشتری دارم. مادربزرگ من با خواهر روُسای ایل (فرخ بی بی)آشنائی داشت. من امکان دیدار از این ایل را روزی پیدا کردم که راننده ای را برای بردن ما به محل ایل فرستادند. در آن روزها داشتن ماشین بسیار نادر بود و داشتن راننده شخصی از آن نادرتر. تنها تعداد بسیار کمی از ثروتمندان و افراد با نفوذ قادر به داشتن آن بودند.

این ایل تازه از جنوب ، محلّی که زمستانها درآن بسر میبردند بازگشته بود. مردمی که به ایلات تعلّق دارند، بجای داشتن یک محل زندگی ثابت ، همواره از یک محل به محل دیگر در حرکت هستند. بعضی خانواده ها مشغول برپا کردن چادرهای محل زندگی خود بودند و بعضی دیگرکاربرپاکردن چادرشان تمام شده بود. چادری که مارا به آن بردند چادری تمیز بود. امّا هبچگونه مبلمان مجلّلی در آن وجود نداشت. اندازه اش به اندازه یک خانه معمولی (Ranch House) بود. (امّادر عین حال بزرگترین چادرنبود). در داخل چادرهمه افراد روی زمین که سراسر آن کاملاً با فرش پوشیده شده بود می نشتند.

برای نهار مردان ایل یک بره راروی زغال کباب کردند. یک میله بزرگ آهنی در درون بره فرورفته بود و دو طرف این میله روی دوستون سنگی قرار داشت، بره را می چرخاندند و همزمان روی آن روغن و آب لیمو میپاشیدند. تقریباً یک ساعت طول کشید تا بره آماده شد. گوشت بره همراه با برنج که به شیوه مخصوص خودپخته بودند صرف می شد.

نان توسط زنان ایل بر روی یک سطح فلزّی (تاوه) که روی آتش قرار داشت پخته می شد. این زنان با مهارت بسیار خمیررابه کمک وردنه بصورت لایه های بسیار نازک در می آوردندو سپس آن را روی تاوه قرار می دادند. این زنان همچنین لبنیات مثل شیر، پنیر و ماست مورد نیاز را تهیه میکنند و این محصولات را در شهرهای کوچک نزدیک به محل زندگی ایل بفروش می رسانند . در آمد حاصل از آن، اضافه بر درآمد اصلی آنهاست که از محل بافت جاجیم بدست می آید.

Nomadic Lifestyle

[ Zendaygeeh Elotti ]

In southwest Iran, there are a few tribes that are thousands of years old. The tribe that I became familiar with was the Ghashghai. My grandma had a close relationship with the sister of their leaders (two brothers). I had the chance to visit the tribe when their chauffeur came and picked us up. Having a car was rare at that time, and a chauffeur even more so. Only the very rich and powerful people had this.

The tribe had arrived from the South, a location where they lived in winter. As nomads, they move quite often, rather than having one home. Some families were in the process of setting up their tents, and some were settled already. The tent we went to, was clean with no fancy furniture. It was as big as a ranch-style house—though it was not the largest there. Everybody sits on the floor which was covered totally by rugs.

For the lunch, the servant-men roasted a lamb on the spit. A large stick going through the body of the lamb with the two ends on stands built of stone. They turned the spit while they splashed oil and lemon juice on the lamb. It probably only took one hour for the lamb to be ready. Rice cooked in their own special way was also served.

The bread was baked by servant-women on a convex metal sheet over a fire. They looked so skillful as they rolled the dough very thin, and placed it over the heat. The dairy products: milk, cheese, and yogurt were also prepared by those women. And they sold these goods to villages near the tribe, to complement their main source of income from the Jajim (an elaborate cloth they weave).

لباس

رنگهای لباس زنان ایلاتی و مواد مورد استفاده در آن با لباس زنان شهرنشین تفاوت زیادی دارد. لباسهای آنها از سه قطعه تشلیل می شود: پیراهن(بلوز)،جلیقه ، دامن بلند و پر چین است. اما طراحی لباس آنها متفاوت است. پیراهنشان بلندتراست و بسیار پرچین و روی آن با نوارهای زیبا و لایه های مختلف پوشیده شده است. قد بلوز ها بلند تر و آستین هایشان نیزبلند است، وقتی زنان ایلاتی دور هم می نشینند منظره ای شبیه به رنگین کمان بوجود می آید . موهای بلند زنان قشقاُیی بایک روسری بزرگ پوشیده شده و برای محکم شدن بدور سرشان با یک قطعه پارچه دیگر بدور سرشان گره زده می شود.

Clothing

The colors of the women’s clothing and the texture of the fabric was so different from the women in the city. They had the usual three pieces: a skirt, blouse, and a vest. But the design of their clothing was not quite the same. Their skirts were longer, with many folds or wrinkles, and decorated with beautiful ribbons and multiple layers. Their blouses were long with very loose sleeves. It looked like a rainbow when the women sat together. Their long hair was covered by a large scarf with a band around their heads to hold it.

روُسای ایل قشقائی

بیاددارم که روُسای ایل افرادی بسیار ثروتمند و کاملاً غرب زده بودند. در حالیکه افراد ایل زندگی بسیار ساده ای داشتند. وقتی سران ایل را دیدم بنظرم افرادی از خود راضی و مقتدر آمدند، امابهیچوجه یک تیپ روشنفکر نبودند. خواهر روسای ایل بما گفت که برادرانش به زبانهای دیگرغیر از ترکی و فارسی نیز آشنایی دارید.

احساس کردم که افراد عادی ایل قشقائی این اختلاف سطح وسیع میان زندگی خود و روُسای ایل را کاملاً پذیرفته بودند و این موضوع ناشی ار ترس نبود بلکه انعکاسی از محبّت و احترام آنها بشمار می آمد و همین امر موجب می شد که از زندگی و موقعیّت خود راضی و خوشحال باشند .

نگهداری سگ بعنوان حیوان خانگی در ایران همانقدر ناپسند و غیر قابل قبول بود که نگهداشتن خوک. در نتیجه از سگ فقط بعنوان نگهبان استفاده می شد. امّا روُسای ایل سگهای خانگی رابرای سرگرمی خود داشتند. آنها از همان غذایی خوردند که برای ما تهیه شده بود و تلاش می کردند که شبیه افراد عادی ایل باشند.

چیزی که فکر مرا بخود مشغول داشت این بود که چگونه رهبران ایل این اندازه محبوب و مورد علاقه افراد بودند. ایران درآن زمان رژیم شاهنشاهی و دولت مرکزی داشت اما بنظر میرسید که این روسای ایل از احترام بیشتری برخوردارند. افراد ایل در مهاجرت های خود آزادند و هر وقت بخواهند از جائی به جای دیگر میروند.

Leadership

I remember the leaders were westernized and very rich; while the tribe’s members had very simple life styles. When I saw the brothers, they seemed arrogant and powerful, and not really sophisticated. Yet, their sisters told us that the brothers spoke other languages in addition to Turkish and Persian. These things made me wonder!

I could see that the ordinary Ghashghai had accepted the large difference between theirs and the leader’s life-styles. And it wasn’t fear, but love and respect that seemed to keep them happy with their position.

For example, dogs in Iran were no more likely to be pets than pigs and were only for work or as guards. But these brothers had pet dogs for show and for play. Yet they ate the same food as we did, and tried to be like their subjects.

I could not believe that the leaders of the tribe were loved and respected so much. Iran already had a king and government, but these tribal leaders were respected more. Nomadic people come and go as they please.

قبیله یا یک ملیت مستقل

من نسبت به آزادی که زنان ایل داشتند تاحدّی احساس حسادت می کردم. اینکه دختران ایل این آزادی را داشتند که حتّی سوار اسب بشوند برایم تحسین برانگیز بود. بعدها فهمیدم که افراد ایل باهم اتّحاد و همبستگی فوق العاده ای دارند. پدران برای بقاء ایل به فرزندان خود فنون جنگ آوری و وفا به قوم خویش را می آموزند.

من نسبت به فرم مملکت خودم گیج و گنگ مانده بودم. آیا یک ایل مانند مملکت کوچکتری در داخل مملکت بزرگتری است . من کاملا متوجه شدم که تمام مردان قبیله به اسحله و اسب سواری آشنایی کامل دارند. به نظر میرسید که یکی از اهداف قبیله جنگیدن برای استقلال خود بود. با صحبت کردن با مادر بزرگم متوجه شدم که قبیله قشقایی تحدیدی برای دولت بشمار میرفت.

Tribe as a Nation

I was very jealous of the freedom that the women seemed to have. The girls could even ride horses! This freedom was their identity and that impressed me. I learned later that the people of this tribe lived in extreme solidarity. Fathers must teach their sons to fight for the tribe and live their lives for the tribe.

So I became so confused with the structure of my country. Was the tribe a small country inside a larger country? I could see that all men were familiar with using arms and riding horses. It seemed that one of the tribe’s missions was war and fighting for their Independence. After talking to my grandma, I could understand that the tribe was a threat to the government.

قبیله های موجود در ایران

به غیزاز قبیله قشقایی ( وایل کشکولی منشعب ازایل قشقایی) که با آنها آشنایی پیداکردم، قبیله های متعدّد دیگری که ازکشور ایران عبورکرده و تشابهاتی مانند بافندگی با فرهنگ ایران دارند و به سراسر اروپا و آسیای مرکزی رجعت کرده اند وجود دارند:

  • قبیله کرد (مستقردرغرب )
  • قبیله لر (مستقردر جنوب )
  • قبیله بختیاری (مستقر در مرکز)
  • قبیله گیلک (مستقر در شمال)
  • قبیله بلوچ (مستقر در حنوب شرقی)
  • قبیله عرب خوزستانی (مستقر در جنوب عربی)
  • قبیله ترک در قوچان (مستقر درشمال شرقی)
  • قبایل دیگر مانند (شاهسون و افشار)

Other Nation/tribes

In addition to the Ghashghai whom I met, (and their Kashkooli brethren) there are many other tribes from all over Europe and Central Asia. They contributed to the Persian culture with their weaving styles. They have passed through and made Iran one of their settlements:

  • the Kurds (settling the west),
  • the Lurs (settling the south),
  • the Bakhtiaris (settling central Iran),
  • the Guilaks (settling the north),
  • the Baluchis (settling the southeast).
  • the Arabs of Khuzestan (settling the southwest),
  • the Turkish tribes of Quchan (settling the northeast),
  • and others (such as the Shahsavan and the Afshar tribes).