Search this site
Points of Interest

Entries in holiday (2)

Friday
Mar042011

Winter Solstice

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

شب يلدا

[ وینتِر سالستیز ] 

(اطاق نشیمن قدیمی)

در لابلاي خاطرات روزهاي زمستان هنوز گرماي آرامبخش كرسي را بياد مياورم. منقلي پر از ذغالهاي سرخ در زير ميز چوبي كوتاهي قرارداشت و روي ميز چوبي با لحافي بسيار بزرگ پوشانيده می شد. کرسی پناهي گرم و لذّتبخش براي افراد خانواده بود. پدر و مادر و فرزندان براحتي در اطراف كرسي دور هم جمع مي شدند، غذا ميخوردند بحث و گفتگو ميكردند و بعضی شبها هم آنجا ميخوابيدند.

 طولانی ترین شب سال ( شب یلدا) را ما در كنار كرسي در منزل مادر بزرگ زیرلحاف بزرگ ميگذرانديم. به پشتي هاي مخمل تكيه ميداديم و مادر بزرگ با تنقٌلات و خوراكيهاي مخصوص شب يلدا مانند آجيل، هندوانه و انا از ما پذیرائی میکرد. خاطرات شنیدن داستانهای مغزدار وپرمعنی ،مزه مطبوع ترش /شیرین انار، صدای خرد شدن دانه های آجیل زیر دندان احساس جوانی و امید به بار می‌آورد.

اين خاطرات شيرين شب یلدا با ياد آوري  قیافه  تنها مرد فامیل، دائی مجرّدمان، مرد مستبد و خودخواه در حالیکه تمام خانمها روی زمین نشسته بودند و او  بر روی صندلی  تکیّه داده بود تلخ ميشد - نمونه ای از مرد مغرور ومستبد ایرانی.

Winter Solstice

[ Shabeh Yaldah ]

(Traditional living room)

Of my memories of winter, what stands out the most is the warmth and coziness of the korsi, a pot of hot charcoals placed under a knee-high table. The table is then covered with giant thick quilt, creating a toasty nighttime refuge for the entire family. Parents and children could easily spend the entire night around the korsi, chatting, eating and sleeping.

On the longest night of the year, we cuddled under the quilt and on giant, velvet cushions as she recounted for us ancient myths and treated us to watermelon, pomegranates, and aajil (mixed nuts). Remembering those meaningful stories, the tangy, sweet taste of the pomegranate, and the crunch of nuts breaking under my teeth brings back feelings of youth and hope.

My beautiful and bright memories from shabeh yalda turn dark and bitter when I remember my overbearing uncle, pompously sitting on a chair above us—the typical proud and domineering Iranian man.

Sunday
Mar062011

National Picnic

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

سیزده بدر

[ نَشِنال پیک نیک ]

بیاد دارم سیزده بدر را در باغهای مختلف شیراز جشن می گرفتیم. سیزده بدر یک جشن ایرانی برای بزرگذاشت طبیعت  بود و یک پیک نیک ملّی به شمار می آمد . سیزده بدر در سیزدهمین روز سال و بعنوان آخرین بخش مراسم نوروزی جشن گرفته می شد. (اوّلین بخش از این مراسم با چهار شنبه سوری آغاز می شد که در آن ایرانیان به پیشواز نوروز می ر فتند).

سیزده بدر به انگلیسی به معنای روز خلاصی از ”سیزده“ است. در ایران نیز همانطور که در فرهنگ های گوناگون رایج است عدد ۱۳ عددی نحس بشمار می آید. در روز سیزده برای دور ماندن از نحوست آن با دوری از خانه و کار ، بدامان طبیعت پناه می بردیم.

من در شیراز بیش از همه به باغ ِارم علاقه داشتم. همانطور که دَایِراما (diorama) نشان می دهد یک جوی آب محل پیک نیک را دور می زند و این منطقه در میان حلقه ای از درخت های انبوه قرار گرفته است. ساختمان با شکوه آن که شبیه یک موزه است که در دور نمای نقّاشی شده نشان داده شده است.

در آن روزها ده ساله بودم (حدود شصت سال پیش). باغ ارم و ساختمان آن برای دیدار عموم مردم باز نبود. این ساختمان به برادران قشقائی تعلّق داشت و فقط تعداد معدودی از خانواده ها اجازه ورود به آن را داشتند. ساختمان و منظره طبیعی اطراف آن بسیار با شکوه بود. صدای جویهای آب آن برای من یکی از زیباترین موسیقی ها بود.

مادر بزرگم معتقد بود که رسم سیزده بدر به دوران پادشاهی جمشید باز می گردد. جمشید این جشن طبیعت زردشتیان را بعنوان جشن ملّی ایرانیان برگزید. سیزده بدر معمولاً با اولین روزماه آوریل (April) همزمان می شود.

National Picnic

[ Sizdeh Bedar ]

I remember celebrating Sizdeh Bedar at several different gardens in Shiraz. This  was the Persian festival of nature, a national picnic. It was celebrated on the thirteenth day of the year and the last part of the New Year’s celebrations. (The first part being the fire festival of Chaharshanbeh Soori welcoming Norouz.)

The translation of sizdeh bedar into English is “thirteen, getting rid of”. As in many cultures, 13 is considered to be sinister or bad luck. On this day we got away from it all, from work and home, and go outdoors — leaving evils behind.

I was most fond of Eram Garden. My diorama shows that picnic area circled by a stream and surrounded by the trees of the garden. The museum-like manor is shown in the background painting.

I was 10 at that time (about sixty years ago). The home and it’s garden were not public. It belonged to Ghashgai brothers and only a few families were permitted to go there. The landscaping and the architecture were elaborate. I remember the sounds of stream were like the most beautiful music.

My grandma believed that the tradition of Sizdeh Bedar traces back to the era of king Jamshid who elevated this Zoroastrian festival of nature for his people. Sizdah Bedar often coincides with the first day of April.