Search this site
Points of Interest

Entries in oppression (3)

Saturday
Jan012011

About Weaving Rugs

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

قالیبافی

[ ویوینگ راگز ]

تاریخ تکامل قالی ایرانی یک دوران هزار ساله از پیشرفت های تکنیکی و فرهنگی است. قالی ایرانی در واقع جلوه و نمائی از رشد و گسترش فرهنگی یکی از بزرگترین تمدّن ها در جهان است و بدلیل تنّوع طرح ها، رنگ ها، اندازه ها و طرز بافت آن همواره شهرت جهانی داشته است. بافتن قالی در هر بخش از ایران خصوصیّات ویژه خودرا دارد. در حالیکه زن ایرانی ساکن قم ترجیح می دهد قالی های کوچک با استفاده از ابریشم و نخ ببافد، در کاشان که بسیار به قم نزدیک است بزرگترین و زیباترین قالی ها با طرحهاو رنگهای ویژه بافته می شود. درکرمان درجنوب شرقی ایران طرحهای قالی با قالیهای تبریز در شمال غرب ایران کاملاً تفاوت دارد. با وجود این همه قالیهای ایرانی در شمار بهترین نمایشگران و بیان کنندگان زیبائِی بشمار می آیند.

هنرقالی بافی در ایران با بافتن گلیم و جاجیم آغاز میشود. Weaving Rugs

Weaving Rugs

[ Ghalibafi ]

It has taken over thousands of years of evolving technique to achieve what we now know as the Persian Rug. To trace the history of the Persian rug is to show the cultural growth of one of the greatest civilizations in the world. Persian rugs are traditionally known for their tremendous variety of design, color, size, and weave. Persian rugs are known for their unique qualities based on local manufacture: While women in Ghom make small rugs using silk and cotton, women in close-by Kashan weave beautiful, large rugs in their own distinct designs and colors. In southeast Kerman, the design and color are extremely different from those of northwest Tabrizi. Nonetheless, all count as the most exquisite form of expression.

[The art of weaving Persian rugs began in Kilim and Jajim. See my next post about rug types…]

Friday
Apr012011

The Struggle

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

تلاش

[ وی مِنز اِستِرَگِل ]

زنان طبقات محروم   جامعه ایران بجز انجام كارهاي سخت براي گذران زندگي و نگهداري فرزندان خود هيچ انتخاب ديگري ندارند.

گاهي زني حامله با داشتن چند فرزند در حاليكه فرزندي را به پشتش بسته و ديگري را با گاری کوچکی ميكشد با استفاده از الاغ براي فروش ميوه در كوچه و بازار زندگي اش را تاُمين ميكند.

زنان در طول سالها چه به زيبائي عروسك هاي غربي، چه به شكل كارگري فقير با مسائل اقتصادي زندگي درگيرند. شايد هنوز ايشان در جايگاه واقعي خود قرار نگرفته اند و شايد براستي از خواسته هاي واقعي خود دور نگهداشته شده اند.

Women’s Struggle

[ Talash ]

The lower class female has no choice but to work hard to raise her children, even if she has a couple of them and is pregnant with a third.

She straps one child to her back and puts another in a wagon, and then pulls the loaded donkey behind her, while filling the streets with her cries for business.

Women of all economic backgrounds got along well, even if one looked like a Barbie doll in her Western outfit, and the other was a mere peasant. It was customary to exchange compliments, regardless of economic status. Perhaps what they had in common was that none of them were in charge of their own lives. They lived worlds apart, but they were all oppressed and kept from reaching their potentials.

Monday
Jun222015

Snack Cafe

Moshir Mall
Jewelry Store | Leather Goods | Luminary Shop | Perfume Store | Snack Cafe | Souvenir Shop

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

فالوده فروشی

[ اِسنَک کَفِه ]

بهترین شیرینی و یا دسری را که در شیراز خوردم فالوده شیرازی بود. این دسر نه فقط خوشمزه و شیرین بود بلکه درست کردن آن برای من. تا سال های نو جوانی این دسر خیلی اسرار آمیز بنظر میرسید. شاید علت آن این بود که این دسر فقط در کافه های مخصوص به آن سرو میشد.

رفتن به مغازه فالوده فروشی که درواقع کافه نامیده می شد بسیار شگفت انگیز بود. مادر بزرگم تنها فردی بود که وقت و انرژی کافی برای خوشحال کردن ما داشت. خوردن فالوده با او بهشت برینی بود که هرگز از یادم نمی رود. من با سرعت سهم خودم را تمام می کردم چون می دانستم که مادر بزرگ مقداری از سهم خود را به من خواهد داد.

بعده ها از سن ۱۴ سالگی با همکلاسان خود به کافه نزدیک دبیرستان میرفتیم. از آن زمان، دروغ گفتن و پنهان کردن بعضی از کارها از مادرمان شروع شد. برای رفتن به کافه ۵ ریال پول مورد احتیاج بود که به سختی باید آنرا جمع می کردیم. به جای اتوبوس سوار شدت، پیاده راه می رفتم تا پول اتوبوس را ذخیره کنم. در به کار بردن لوازم مدرسه هم خیلی صرفه جویی می کردم تا کمی پول ذخیره کنم. فالوده خوردن ارزش آنرا داشت که تمام سختیها را تحمل کنیم.

فالوده انواع مختلفی داشت که بعضی از آنها در جشن عروسیها سرو میشد. برای اولین دفعه فالوده آلبالو را در عروسی دختر دایی ام خوردم. بااینکه فقط ۸ سال بیشتر نداشتم هرگز آن دسر را فراموش نمیکنم. همراه با این دسر داستا ن دختر دایی ام را هم هرگز فراموش نمیکنم. ایرا ندخت بسیار بسیار جذاب و زیبایی بود. که یک افسر ازاهالی تبریز عاشق او شد و با اصرار تمام سعی بران داشت که بااو ازدواج کند. بعد از ازدواج آنها هر دو به شهر تبریز منتقل شدند.

ایران تا زمانی که دو پسر بسیار خوش قیافه به دنیا آورد. خبر نداشت که همسرش قبل از ازدواج همسر دیگری داشته که از او پنهان کرده است. ایران بعد از اطلاع از این وضعیت در تهران به تنهایی زند گی می کرد. او بسیار افسرده به نظر میرسید. نکته جالب این بود که او هرگز علت جدائی از همسرش را بیان نکرد. این هم نمونه ای بود از غرور زن ایرانی که شکست خود را از سایرین پنهان میکند. شاید این هم از اثر مظلومیت باشد، زیرا طلاق نوعی خجالت و سرافکندگی بود. شاید بقدر کافی قدرت رو به رو شد ن با واقعیت را ندارند و ترجیح میدهند که از واقعیت فرار کنند.

فالوده طالبی نوع دیگری فالوده بود که در تابستانهای گرم شیراز سرو میشد. این نوع دسربه عنوان یک فالوده مدرن به حساب می آمد. تا آن زمان من نمی دانستم که مواد لازم برای فالوده بسیار ساده بود. این مواد نشاسته برنج، شکرو گلاب یا آبلیمو بودند.

Snack Cafe

[ Faloodeh foroushi]

The best dessert that I would have in Shiraz was Faloodeh. This frozen dessert was both delicious and sweet but also a mystery. The making of it was a secret to me until my teenage years. Perhaps this was because the dessert was only served in special cafes — not at home.

Going to this kind of store we called the cafe was wonderful. My grandmother seemed to be the only one who had enough time and energy to make me happy. I will always remember having Faloodeh with her was like heaven. I ate my share very fast because I knew that grandma would give me a part of hers.

Around the age of 14, I would go here with my classmates. This was the time I began to lie and hide my activities from my mother. To go to that cafe I had to scrimp to save a minimum of 5 Reial. Instead of taking the bus I would walk and save my bus money. I would also efficiently use my school supplies to save allowance. But eating Faloodeh was so enjoyable and worth the hardship.

There were different varieties of Faloodeh and one kind was served at wedding parties. The first time I had sour-cherry Faloodeh was at my cousin’s wedding party. I was only 8 years old when I had it but it really impressed me. Like the treat, the wedding is still strong in my memory. My cousin was very attractive and smart. A much older man of high military rank pushed to make her into his bride. Soon after the ceremony, he was transferred and they moved to Tabriz.

My cousin gave him two sons and stayed with him for seven years. Then she found out he was already married with a wife in Tabriz. So she left him and moved to Tehran to be by herself. She must have been very depressed. She never would admit the real reason she left him nor would she come back to Shiraz. Her hiding the failed marriage is an example of an Iranian woman’s pride. Maybe her shame is the impact of oppression since divorce is considered the woman’s failure. They are taught that they are too weak to face reality and try to escape from it.

Cantaloupe Faloodeh was another kind served in cafes during summer. This kind was considered to be a modern desert or basically a snack. I didn’t know that the recipe for Faloodeh was very simple. It is just rice starch, sugar, rose water, or lime/lemon juice.