Search this site
Points of Interest

Entries in poor (3)

Saturday
Apr022011

Laborer’s Home

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

حَلَبی آباد

[  لِیبِرز هوم ]

روزهاي سه شنبه من تدريس در مدرسه را رها كرده و بهمراه گروهي از دوستا ن ديگر داوطلبانه به كمك مستنمندان ميرفتيم. من بهترين محل براي اين كار را حلبي آباد يافته بودم. حلبي آباد جايي بود كه ساكنين آن خانه هاي خود را با قوطي هاي حلبي كه در زباله ها  پیدا می کردند ساخته بودند.

بهترين  خانه اين محل که بيش از دوازده متر نبود شامل یک اتاق بود که شامل اطاق خواب، آشپزخانه، و اطاق نشیمن می شد. گاهي حيوانات خانگي مثل مرغ ، خروس و گربه باافراد فامیل در همين اتاق زندگي ميكردند.

يك زن درچنین شرایطی چگونه ميتوانست فرزندانش را بخوبی تربيت كند؟ با اين وجود بيشتر زنان اين محلٌه بسيار فعٌال، پركار، مقاوم و شكر گذار تر از خانمهای مرفه بودند. بسیاری از این خانمهای مرفّه در اغلب اوقات متکبٌرو افسرده بنظر می رسیدند.

Laborer’s Home

[ Halabiabad ]

Tuesday was the day I left my job as a business school instructor and went out with other volunteers to aid the poor. My favorite location was Halabi-abad (best translation: tin city). The name came from the millions of five-gallon tin cans the poor stuffed with garbage and used as bricks to build their homes.

The typical home was only a 10-foot by 12-foot room, used as the kitchen, living room and bedroom for the entire family—and sometimes the pets and the chickens too.

What kind of woman can raise a family in these conditions? Tough, unbreakable, resourceful. Amazingly, I found these destitute women to be happier, healthier, more motivated, and, remarkably, more thankful than those in the upper-classes. Compared to them, my compatriots seemed arrogant and perpetually depressed.

Sunday
Apr032011

Drinking Water

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

آب خوردن

[ دیرینکینک واتر ]

در آن زمان آب آشاميدني در ايران بخصوص از نوع تصفيه شده کمياب بود. در سال ۱۳۲۸ شمسی كه من ده ساله بودم ، آب لوله كشي در شيراز راه اندازي شد. قبل از آن آب را درون بشكه (یا کیسه های چرمی) برروي چهارپايان بدرب منازل ميبردند. البته اشخاص مرفّه در منزل چاه آب داشتند كه ازآن برای آشامیدن و پرکردن حوضها استفاده مي كردند.

همچنین خانونواده های مرفّه نوشابه هاي وارداتي مثل كوكاكولا رامصرف میکردند که بعدها بصورت تجارت بزرگی در آمد.

البتّه خانواده هاي کم درآمد آب آشاميدني را از جاهايي كه شير آب وجود داشت درون كوزه و یا دولچه (کیسه چرمی) به منزل برده و نگهداري ميكردند.

بهر حال در آن زمان ،آب آشامیدنی چندان خالص نبود و باعث بروز بسياري بيماري هاي پوستي بخصوص سالك ميشد كه درماني نداشت و پس از مدتها كه بهبود مي یافت جاي ناخوشايندی بر روي پوست باقي ميگذاشت.

Drinking Water

[ Abe-h Khordan ]

Good drinking water is a scarce commodity in Iran. I was 10 years old in 1949 when Shiraz first had a municipal water system. Before then, spring water was brought in giant leather sacs, carried on the back of mules to the middle class families. The rich had their own private wells, from which the servants filled covered pools.

And the comfortable could also afford to drink carbonated soft drinks such as Coca Cola, which became a big business not long after it arrived in Iran.

The lower class got their drinking water from a public water house. They used different containers: ceramic, leather bags, or copper.

However the water in Shiraz was not pure. Many of the children suffered from a skin disease contracted from contaminated water. There was no cure at that time and when it was finally eradicated we were left with ugly scars.

Sunday
May012011

Shiraz Bazaar

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

بازارچه شیراز

[ شیراز بازار ]

بسیاری از مردم در تلاش روزانه خود هدفشان بدست آوردن در آمد سرشار نبود و فقط به گذارند ن زندگی روزمرۀ خود فکر میکردند. خیابانها پراز فروشندگانی بود که غذاهای ارزان نظیر شلغم و لبوپخته که مورد استفاده طبقات فقیر بود عرضه می کردند. در فصل زمستان فرنی تهیّه شده از شیرو شکر فروخته میشد.

ما اجازه نداشتیم از این غذاها استفاده کنیم.

من همیشه برای این فروشندگان و چهرهای محزون آنها که میان بخار برخاسته از اجاقشان دیده میشد احساس ترحّم میکردم. اکنون پس از گذشت سالها برای آن غذا ها و مردم ساده و متواضعی که برای گذران زندگی تلاش میکردند احساس دلتنگی میکنم.

Shiraz Bazaar

[ Bazarcheh Shiraz ]

Unemployment and underemployment was a fact of life. Many male and female laborers struggled all their lives—not to get ahead, but to merely scrape by. So the streets were filled with hordes of vendors selling the food of the poor: baked beets and turnips, and, during the winter: fereni (Persian sweet milk cream).

I was not allowed to eat the goodies in public. Again this was the sort of lower-class behavior that my mother found embarrassing.

I felt bad for the food vendors, always teary-eyed and frowning in the clouds of steam and smoke that rose from the food and the wood fires they cooked over. Now I am nostalgic for the smell of that simple food and the simple, humble people that struggled to make the best of what fate had handed them.