Search this site
Points of Interest

Entries in spring (1)

Sunday
Oct042015

Fire Festival

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

چهار شنبه سوری

[ فایر فستیوال ]

چهار شنبه سوری برای ما بچّه ها بسیار هیجان انگیز بود. تا آنجاکه من میدانستم، آتش معمولًادر آتشپزخانه فقط برای پخت و پزبه کار میرفت. آتش برافروختن برای جشن و سروربه کلّی متفاوت بود. تصوّربرآن نبود که ازآتش برای بازی کردن و پریدن روی آن استفاده شود. یکی از پسرخاله های من یکی از چشمانش را درمنفجرکردن ترقّه ازدست داد. من در مورد قدغن شدن ترقّه کنجکاو بودم

در باره چهارشنبه سوری رویُاهاداشتیم و درمدرسه با هم جرو بحث میکردیم. هر سال پیام بزرگداشت آتش را از آموزگار میگرفتیم. اوبر اهمیتی که پیامبر زردشت برای آتش قائل بود تأکید می کرد. در دین زردشت آتش مظهرقدرت، تمیزی وتقدّس بود: « آتش را زیرخاکسترهم شده زنده نگهدارید.» من و دوستانم به تاریخ اهمیتی نمداادیم. من به عنوان یک بچّه فقط میخواستم کبریت بکشم و آتش را بیافروزم. با اینحال ما سعی می کردیم که اتش را بیافروزیم، دودش را نتفّس کنیم و بالاّخره بر رویش بپریم.

همسایه ها ،برادرم و من برای برگزاری چهارشنبه سوری شرکت کردیم. خواهر بزرگتر از من هرگز درچنین فعّالیتها شرکت نمیکردو ما اورا پرنسس صدا میکردیم. سایر دخترها نیز در این فعّالیتها شرکت نمی کردند تنها من و خواهر کوچکترم ،نبتون، شرکت داشتیم. سایر دخترها مرا موجودی وحشی و ایجاد کننده زحمت و گرفتاری میدانستند. اعتراف می کنم که به عنوان یک بچّه سعی میکردم ازهمه چیزاستفاده کنم

ازچند هفته قبل از چهارشنبه سوری با جمع کردن چوب تدارک لازم برای آنرا می دیدیم. چون درخانه وسیعی با درختان زیاد زندگی می کردیم، جمع کردن چوب برای ما بسیار لذّت بخش و آسان بود. برای پریدن روی آتش باید شلوار بلند بپوشیم. در آن زمان دخترهالباس معمولی میپوشیدند و پوشیدن شلوار مرسوم نبود. گرچه این کار شیطانی بنظر میرسید ولی من از شلوار برادرم استفاده می کردم. پسر ها به ترقّه دسترسی داشتند و منفجر کردن آن به آنها تعلٌق داشت. ترقّه رانباید در آتش منفجرمیکردندولی اینکاررانجام میدادند.

مادرم بچّه ها را از راه دور کنترل می کرد. فامیلها ی متمکّن همیشه بچّه های خود را کنترل می کردند. مادرها بچٌه های خود رااز طریق ننه یا خدمتکار کنترل میکردند. هههههپدرها مانند شاهان برای امنیّت فرزندان خود از خدمتکاران استفاده می کردند که البتّه نشانه ای ازپرستیژهم بود. پسرو دخترها در حدود ۱۶ساله که می شدیم کاملا از هم جدا بودیم حتّی همدیگررا نگاه نمیکردیم. در محلات فقیرسختگیری در مورد جوانها کمتربود وآزادی بیشتری داشتند.

Fire Festival

[ Chahar shanbeh souri ]

The Fire Festival was so exciting for us as children. In my experience, fire was made in the kitchen and only used for cooking. Making fire to celebrate was something totally different. We weren’t supposed to make it or play with it. A cousin of mine lost an eye to an explosion. I was very curious that it was forbidden.

We would dream and talk all about the fire festival at school. We heard warnings about respect for fire from our teachers every year. They emphasized that prophet Zartosht said fire had great symbolic importance. In Zoroastrianism, fire was power, cleanliness, holiness: ‘Keep it alive, under the ash’. My friends and I did not care about all that history. Like a child, I wanted to light the match and start the fuse. We wanted to breath the smoke, feed the fire and jump over it.

Our neighbors, my brothers, and I came to join the festival. My older sister would never do such things and we called her a princess. No other girls participated except for me and my younger sister, Neptune. They called me wild and we were known as troublemakers. I now admit that I would take a lot of chances as a child.

We prepared by collecting wood for a few weeks. Since we lived in a large house, we enjoyed collecting wood from our many trees. We had to wear pants when jumping over the fire. Girls at that time wore dresses and it was difficult for us to find trousers. It was considered naughty, but I put on my brother’s pants. Boys had access to the fire crackers and were allowed to light them. They were not supposed to throw them into the fire, but they did anyway.

My mother watched us from far away. For comfortable people it was always controlled. The mothers wanted their children to be watched by nannies for security. Like kings, fathers wanted servants to supervise their children as a sign of class. Around 16 years old, girls were segregated from the boys and couldn’t even watch. But in poor areas, teenagers could do all of these things by themselves.