Search this site
Points of Interest

Entries in traditional (6)

Sunday
Feb062011

Children’s Room

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

اتاق سنَّتی بچه ها

[  تِرَدیشِنال چیلدِرِنز روم ]

براي كودكان هيچ كجا آرامتر- گرمتر و لذت بخشتر از آغوش مادر نيست. آرميدن  تنگاتنگ مادرم براي من مثل بهشت بود واین بهشت وقتي جهنّم شد كه بعلّت بزرگتر شدن مجبور به خوابيدن دورتر از او شدم.

اگرچه به مدرسه علاقه نداشتم ولي مجبور به انجام تكاليف سنگين آن در منزل بودم. اين تكاليف كه شامل حل رياضي و خواندن و نوشتن بود تا پاسي از شب كه مادر و خواهر و برادرانم بخواب رفته بودند نيز ادامه مي یافت.

Traditional Children’s room

[ Otag-he Sonnatieh Bache-ha ]

For a baby, nothing could be softer, warmer, and nicer than her mother’s chest. It was a heaven when I could sleep beside my mother and put my hand on her breast. The heaven became a hell when I had to become independent and leave my mothers’ bed for my younger siblings.

Eventually, I even had to do homework. Though I didn’t like school, I tried hard to do the heavy workload I brought home. Hours of math work, reading, and writing went by while my mother and my younger sisters and brothers were asleep.

Monday
Feb072011

Master Bedroom

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

اتاق خواب والدين

[ مَستِر بِدروم ]

اتاق خواب پدر و مادر من بخشي كاملا خصوصي و مختص به خود ايشان بود و ما فرزندان راهي بدانجا نداشتيم. همين امر موجب تحريك حس كنجكاوی ما ميشد و اين راز صرفا با روابط خصوصي زناشويي مربوط ميشد.

هميشه اين سئوال در ذهن من بود كه اگر اتاق خواب زن و شوهر بايد خصوصي باشد پس خانواده هايي كه پدر و مادر با تمام فرزندانشان در یک اطاق می خوابیدند ، چه شرایطی  می توانستند محرم  یک دیگر باشند.

Persian Master Bedroom

[ Otag-eh khabeh Voladane ]

My parents’ bedroom was very private and therefore a source of curiosity to me and my six siblings. During our teenage years, we talked about the secrecy of that room.

That curiosity led us to learn about sex and sexual relationships. But there was a big question in our minds: If the bedroom was so private, what happened in poor families where the entire family slept in one room?

Tuesday
Feb082011

Grandma’s Room

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

اتاق مادر بزرگ

[ گِرَند ماز روم ]

بدليل شيطنت هاي زياد و در گيري هايي كه با برادرانم پيدا ميكردم.  به علاوه با زيهاي پسرانه من مانند بالا رفتن ار درخت و دو چرخه سواری  اکثراً غیرقابل قبول و مو رد اعتراض بود. از اين رو مادرم مرا نزد مادر بزرگم  می  فرستاد. آنجا امكان شيطنت نداشته باشم و مادر بزرگ را همراهي كنم و شاهد رفتار و روش زندگي او باشم.

مادر بزرگم بدليل جدايي از شوهرش زندگي مستقلّی داشت.   او زني بسيار فعّال بود. همچنين در كارهاي هنري تبحّر داشت و در كمك به مستمندان به گونه هاي مختلف فعاليّت  می کرد.

Grandma’s Room

[Otag-eh Mowdar Bozorg]

I was a tomboy and often had fights and disagreements with my brothers. Also my male-oriented activities such as tree climbing and bicycle riding were strange and unacceptable to many. To avoid embarrassment, my mother exiled me to my grandmother’s house. There I had no opportunity to play, but I was a keen observer of my grandma’s social relationships.

She was divorced from my grandpa so she had freedom and independence in her life. There were no signs of obedience or conflicts. She was the most active woman I can remember, involved in crafts, the arts, and all kinds of charity.

Monday
Feb142011

Kitchen

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

آشپزخانه سنّتی

[  تِرَدیشِنال کیچن ]

در آن زمان افراد منزل كاري با پخت و پز در آشپزخانه نداشتند. فقط آشپز بود كه در آشپزخانه بهمراه ساير خدمه مشغول بكار بود با اينحال مطبخ براي من محيط جالب و مطبوعي بود. غذاهاي خوش عطر و طعمي كه در اين مكان روي اجاقهاي هيزمي طبخ می شدند دررأس ساعت مقرّر آماده بودند.

من ساعتها در آشپزخانه كنار آشپز ميگذراندم و به داستانهاي بي پايان آنان گوش  میدادم. همچنين با طرز پخت و پز بسياری از خوراكها و نانها آشنا ميشدم. با اين وجود وپدرو مادرم  دوست نداشتند كه ما با كارگران منزل زياد ارتباط بر قرار كنيم.

ارتباط صاحبخانه ها با زير دستان در آن زمان بسيار جدّي و خشك بود و این رفتارشان وسیله ای برای نشاندادن برتری طبقاتی آنهابود.

Kitchen

[ Ashpaz khaneh-yeh Sonnati]

No one was supposed to interact with the cook or the servants in the kitchen, but for me the kitchen was the favorite hangout. The intoxicating smell of the scores of Persian dishes being prepared round the clock was very tempting. Also, sitting with the cook in front of the ojagh (wood stove) was very pleasant.

The cook, talented and energetic, always had exciting tales to tell and she taught me how to bake and cook. But my parents didn’t want us to hang out with the servants so that we would “stay in our class.”

It was easy to become arrogant and feel superior toward all those hardworking and decent people of our society.

Tuesday
Feb152011

Toilet

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

توالت ایرانی

[ پِرشِن تویلت ]

پد ید ه غربی شدن رفته رفته بهمه جا سرایت کرد و بصورت نشانه های تشخّص، ثروت و قابلیّت  مردم در آمد. این پدیده حتّی در توالت خانه ها    قابل روئیت بود.

در حالیکه ایرانیها ترجیح می دادند از توالت به سبک قدیمی ایرانی استفاده کنند، با وجود این هر کس که خانه ای می خرید مایل بود در ان توالت غربی ولو برای نمایش وجود داشته باشد.

در نتیجه در حالیکه جای مخصوص کاغذ توالت در این توالتها همیشه خالی بود، آفتابه قدیمی ایرانی در خدمت همگان بود. آب در این آفتابه ها بداخل توالت برده مِی شدو با آن قسمتهای خاص بدن شستشو داده میشد. اکثر خارجیها با تعجّب از توالت ایرانی به عنوان ”آن سوراخ درون زمین“ یاد می کردند.

ایرانیها عموماً استفاده از آب را بر کاغذ توالت ترجیح می دهند. هر ایرانی که به خارج سفر کرده بود رنج استفاده از کاغذ توالت را چشیده بود زیرا عدم استفاده ازآب برای شستشو باعث ناراحتی شدید میشد که بسیاری ازایرانیها حاضر به تحّمل این رنج و ناراحتی نبودند. آنها آفتابه را با خود به سفر می بردند و در سفرها از این هدیه گرانبهای نیاکان خود استفاده می کردند.

Persian Toilet

[ Toilled-eh Irani ]

Westernization was mushrooming everywhere as a sign of distinction, wealth, and intelligence. Westernization was visible even in the bathroom.

While everyone preferred to use the traditional Persian toilet, new homebuyers wanted to have the western toilet in their homes, albeit for show only. So while the toilet paper dispenser was almost always conspicuously empty.

The faithful aftabeh (watering can/jug) served the entire family for carrying water to the bathroom and the washing of private parts over what visiting Westerners, red-faced and perturbed, called, “Oh, God! That hole in the ground!”

We all knew that water was the Persians’ superior toilet paper. Every Iranian who traveled to the West was constantly reminded of that for the first few days. The absence of cleaning by water brought a pestering, sometimes painful, itch. Some people didn’t surrender to that fate. They started to take the aftabeh, this remarkable gift from our forefathers, with them on trips abroad.

Sunday
Aug312014

The Bakery

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

نان سنگک

[ بیکِری ]

از هفتاد سال پیش نان سنگک (نانی که روی ریگ داغ پخته می شد) را به وضوح به خاطر می‌آورم. نان سنگک محبوب ترین نان در شیراز بود که غذای اصلی تمام مردم، طبقه مرفّه، متوسّط و طبقه پائین اجتماع بود. ما اجازه نداشتیم از این غذاهادر خارج از خانه استفاده کنیم.

من در مورد پختن نان سنگک بسیارکنجکاو بودم. مادر بزرگم تنها کسی بود که مایل به جواب دادن به سؤالات من بود. او میگفت که کوره نان پزی برای پخت نان سنگک توسط شیخ بهائی در زمان صفویّه (قرن ۱۵) طرح ریزی و ابداع شد. شیخ بهائی آرشیتکت مشهوری بود که مبتکر پخت نان برای افراد ارتش ایران بود. محبوبیّت نان سنگک باعث شد که این نوع نان پزی بسیار مورد علاقه مردم قرار گیرد و به سرعت در سراسر ایران مورد استفاده قرار گرفت.

من از نزدیک شدن به نان پز و این که چطور با سرعت خمیر را با مهارت روی ریگها باز می کرد لّذت میبردم. برای این کار، مجبور بودم خودم را از میان افراد بزرگسال به جلو بکشانم. وقتی که نان سنگک از کوره در می آمد روی یک میز چوبی قرار می گرفت و درآن موقع دستیار مادر بزرگم در حالیکه میگفت ریگهای داغ میپرند و تورا میسوزانندمرا به عقب می کشید. مشتریان ریگهای داغ را از نان جدا میکردند، سپس نان را تا زده وبا خود میبردند.

نان گرم و لطیف سنگک صبحانه اصلی تقریباٌ برای تمام مردم بود. صبح زود مردم راهی نانوائی ها می شدند تا سنگک تازه را خریداری کنند. اکثرافراد مردم عاشق نان سنگک تازه همراه با هر نوع غذائی بودند. کارگران معمولاٌ برای نهارسنگک تازه را با خرما، پنیر، و یا دیزی مصرف می کردند.

من و برادرم درضمن بازی کردن با خمیر داخل نان سنگک، از آن سگ و گربه درست میکردیم. بوی مطبوع نان سنگک تا به امروزهنوز هم با من هست. البتّه نانهای دیگری هم وجود داشتند که من از آنها لذّت می بردم، مانند نان بربری (صاف و کلفت) و نان لواش. این نوع از نانها در نانوائیهای مخصوص به خودشان تهیّه می شدند.

The Bakery

[ Nan-e Sangak ]

Fresh in my memory from 70 years ago is nan-e sangak (bread, stone baked). It was the most popular bread in Shiraz. That bread was a main food for all Iranians of all classes. I was not allowed to eat the goodies in public. It was lower-class behavior that my mother found embarrassing.

I was very curious about construction of the bakery. My grandma was the only one to answer my questions. She told me that it was invented by Sheikh Bahai during the 15th century. He was a respected architect who pioneered this way of making bread for the Iranian armies. Because of sangak, these types of bakeries became very popular and quickly spread across Persia.

I enjoyed getting very close to see how the baker spread the dough so fast. I had to push my way to the front through the crowd of adults. When sangak is pulled out of oven, it is cast onto a wooden table for sale. My grandmother’s servant would pull me back saying that the hot river pebbles could pop and burn me. The purchaser would remove any hot pebbles from their sangak, and then fold it for transport.

Spongy and warm, sangak was the main breakfast food for all people. Men would venture out to the bakery very early in morning to get the bread. People loved fresh sangak with any meal. Laborers often bought fresh sangak for lunch with dates, cheese, or Dizee (traditional meat stew).

My brothers and I would play with the soft dough inside of sangak to sculpt cats and dogs.The pleasurable aroma stays with me to this day. Of course, there were other kinds of bread I enjoyed, such as Barbari (soft, thick) and Lavash (tortilla-like). These were made in their own kinds of bakeries.