Search this site
Points of Interest

Entries in winter (2)

Sunday
Feb132011

Bathroom

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

حمّام نمره

[ بَسروم ]

هنگام كودكي من، در بيشتر منازل حمّام وجود نداشت فقط خانواده هاي ثروتمند در منزل حمّام داشتند كه آن هم بدليل نبودن آب گرم در زمستان زياد استفاده نميشد.

در دوران کودكي بيشتر بهمراه مادر بزرگم از حمّامهاي عمومي استفاده ميكرديم و در دوران نوجواني از حمّامهاي عمومي با کابین های انفرادي (حمّام نمره) بود استفاده ميشد. فرم حمّامهاي ايراني و استفاده از آنها كاملا با حمّامهاي غربي متفاوت بود . بايد گفت حمّام رفتن در آن زمان يكي از برنامه هاي جالب و طولاني روزانه بود.

براي شستشوي خود از كيسه هاي ضخيمي استفاده ميكرديم كه با آغشته ساختن آنها به سفیداب (مادّهُ تمیز کننده ،مخلوطی از مواد طبیعی) بدن خود را ميشستيم.

Bathroom

[ Hammam-eh Nomreh ]

During my childhood, a bath was not a part of most Iranian homes. Only the very rich had residential baths, but even many of those did not have warm water during winter.

When I was a child, I usually used the public Turkish bath with my grandma every week. During the teenage years, things had changed and I used the hammam-eh nomreh. Literally: the numbered bath; semi-private bathrooms for rent. The designs of the baths were so different than the Western model and the way we approached the task was also different. It was a big deal, sometimes taking a good part of the day.

I remember the rugged texture of the kisseh—a sort of a rough wool mitten we soaped up with Sefidab (a natural peeling, consisting of only natural ingredients and minerals).  

Friday
Mar042011

Winter Solstice

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

شب يلدا

[ وینتِر سالستیز ] 

(اطاق نشیمن قدیمی)

در لابلاي خاطرات روزهاي زمستان هنوز گرماي آرامبخش كرسي را بياد مياورم. منقلي پر از ذغالهاي سرخ در زير ميز چوبي كوتاهي قرارداشت و روي ميز چوبي با لحافي بسيار بزرگ پوشانيده می شد. کرسی پناهي گرم و لذّتبخش براي افراد خانواده بود. پدر و مادر و فرزندان براحتي در اطراف كرسي دور هم جمع مي شدند، غذا ميخوردند بحث و گفتگو ميكردند و بعضی شبها هم آنجا ميخوابيدند.

 طولانی ترین شب سال ( شب یلدا) را ما در كنار كرسي در منزل مادر بزرگ زیرلحاف بزرگ ميگذرانديم. به پشتي هاي مخمل تكيه ميداديم و مادر بزرگ با تنقٌلات و خوراكيهاي مخصوص شب يلدا مانند آجيل، هندوانه و انا از ما پذیرائی میکرد. خاطرات شنیدن داستانهای مغزدار وپرمعنی ،مزه مطبوع ترش /شیرین انار، صدای خرد شدن دانه های آجیل زیر دندان احساس جوانی و امید به بار می‌آورد.

اين خاطرات شيرين شب یلدا با ياد آوري  قیافه  تنها مرد فامیل، دائی مجرّدمان، مرد مستبد و خودخواه در حالیکه تمام خانمها روی زمین نشسته بودند و او  بر روی صندلی  تکیّه داده بود تلخ ميشد - نمونه ای از مرد مغرور ومستبد ایرانی.

Winter Solstice

[ Shabeh Yaldah ]

(Traditional living room)

Of my memories of winter, what stands out the most is the warmth and coziness of the korsi, a pot of hot charcoals placed under a knee-high table. The table is then covered with giant thick quilt, creating a toasty nighttime refuge for the entire family. Parents and children could easily spend the entire night around the korsi, chatting, eating and sleeping.

On the longest night of the year, we cuddled under the quilt and on giant, velvet cushions as she recounted for us ancient myths and treated us to watermelon, pomegranates, and aajil (mixed nuts). Remembering those meaningful stories, the tangy, sweet taste of the pomegranate, and the crunch of nuts breaking under my teeth brings back feelings of youth and hope.

My beautiful and bright memories from shabeh yalda turn dark and bitter when I remember my overbearing uncle, pompously sitting on a chair above us—the typical proud and domineering Iranian man.