Search this site
Points of Interest

Entries in women (4)

Saturday
Jan012011

About Weaving Rugs

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

قالیبافی

[ ویوینگ راگز ]

تاریخ تکامل قالی ایرانی یک دوران هزار ساله از پیشرفت های تکنیکی و فرهنگی است. قالی ایرانی در واقع جلوه و نمائی از رشد و گسترش فرهنگی یکی از بزرگترین تمدّن ها در جهان است و بدلیل تنّوع طرح ها، رنگ ها، اندازه ها و طرز بافت آن همواره شهرت جهانی داشته است. بافتن قالی در هر بخش از ایران خصوصیّات ویژه خودرا دارد. در حالیکه زن ایرانی ساکن قم ترجیح می دهد قالی های کوچک با استفاده از ابریشم و نخ ببافد، در کاشان که بسیار به قم نزدیک است بزرگترین و زیباترین قالی ها با طرحهاو رنگهای ویژه بافته می شود. درکرمان درجنوب شرقی ایران طرحهای قالی با قالیهای تبریز در شمال غرب ایران کاملاً تفاوت دارد. با وجود این همه قالیهای ایرانی در شمار بهترین نمایشگران و بیان کنندگان زیبائِی بشمار می آیند.

هنرقالی بافی در ایران با بافتن گلیم و جاجیم آغاز میشود. Weaving Rugs

Weaving Rugs

[ Ghalibafi ]

It has taken over thousands of years of evolving technique to achieve what we now know as the Persian Rug. To trace the history of the Persian rug is to show the cultural growth of one of the greatest civilizations in the world. Persian rugs are traditionally known for their tremendous variety of design, color, size, and weave. Persian rugs are known for their unique qualities based on local manufacture: While women in Ghom make small rugs using silk and cotton, women in close-by Kashan weave beautiful, large rugs in their own distinct designs and colors. In southeast Kerman, the design and color are extremely different from those of northwest Tabrizi. Nonetheless, all count as the most exquisite form of expression.

[The art of weaving Persian rugs began in Kilim and Jajim. See my next post about rug types…]

Sunday
Jun222014

Last Refuge

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

آخرین چاره

[ لَست رِفیوج ]

به عنوان یک کودک کنجکاو همیشه تلاش می کردم گرفتاریهای زنان شوهر دار و اینکه چرا‌آنها برای حل مشکلاتشان به امامزاده ها می روند (یک مکان مقدّس و مدفن یک بازمانده از پیامبر)را درک کنم. در کودکی با گوش دادن دزدکی به حرفهای آنان به این نکته پی بردم که مشکلات آنها معمولاً در ارتباط با بر خورد ها و رقابت ها با زنان دیگر است. در این مورد اکثراً مادر شوهرها و خواهرشوهرهامشکل آفرینان اصلی برای زنان شوهردار بودند. تنها امید برای این زنان رفتن به یک اِمازاده و التماس برای حل مشکلات آنها بود. (امزاده هابازماندگان دوازده امام اصلی شیعه هستند.)

درک مشکل این زنان برای من که یک کودک بودم آسان نبود. من نمیتوانستم این نکته را بفهمم که چرا مادر شوهر نیروی خود را بر علیه عروس بیچاره به کار میگیرد و چگونه یک خواهر شوهرراضی می شود روابط میان برادرش و همسر او دچار اشکال شود. حالا به عنوان یک زن ریشه های فشار از سوی مادر شوهر را درک می کنم. او انتظار داشت که عروشس یک انسان کامل و بی عیب باشد. او برای کنترل عروس از هیچگونه فشار روحی و زخم زبان خودداری نمی کرد. در این میان شوهر بیچاره سرگردان مانده بود که چگونه از سوئی احترام مادر و خواهرش را حفظ کند و از سوی دیگر حامی همسرش باشد.

گذشته از این، داشتن روابط نا مشروع با زنان دیگر نیز یک مشکل بزرک بود. در جامعه ای که چند همسری در آن رواج دارد، روابط نا مشروع معمولاً نا دیده گرفته می شد و حتی میتوانست نشانه ای از نیروی مردانگی بیشتر باشد. امّا به هر حال این همسر بود که در این میان بشدّت آسیب پذیربود. زندگی بر او سخت می شد و نتیحه اش بروز  افسردگی بود. طلاق نه از لحاط مالی و نه اجتماعی برای زن مشکل گشا بود زیرا مکان و شخصیّت اجتماعی او را تنرّل می داد. بنا بر این تنها چاره، پنهان کردن مشکل و خودداری از رویاروئی با همسر بود.

من هر وقت تلاش می کردم در مورد قد رت این امامزاده ها سوال کنم، با ناراحتی و عدم رضایت بزرگتر هارو برو می شدم. آنها انتظار داشتند که من بدون چون و چرا همه چیز را باور کنم. البتّه پدرم هم در این مورد با من موافق بود. گمان میکنم در ایران حدود ۲۰۰۰ امزاده وجود داشت. روایات فراوانی در مورد معجزات آنها و حل مشکلات مردم و قدرت شفا بخش بیماران در میان مردم وجود داشت. این امازاده ها مورد احترام بودند قبرهای آنها بصورت بناهای با شکوه در می آمد. به باور مردم آنها فرشتگان خداوند بشمار می آمدند.

در ایران مراجعه به روانشناس از نظراجتماعی پذ یرفته نبودو در این مورد تعصّبات و پیشه آوری های غلطی وجود داشت. مسلماً مادر شوهر اولین کسی بود که می توانست از این باورهای اشتباه در جهت تحقیر و توهین به عروس سوء استفاده کند. بنا براین دعا و نیایش آخرین چاره یک زن بود تا شاید شوهرش دست از روابط نا مشروع خود بردارد و در نزاع میان او و مادر شوهر و خواهر شوهرش پشتیبان او باشد. من هنوز هم کلماتی را که این زنان در زیارتگاهها اشک ریزان به زبان می آوردند بیاد می آورم. «زندگی من و بچه هایم را حفط کن»، «شرافت و آبروی مرا نگهدار»، «من نا امید و درمانده ام، من و کودکانم را یاری کن».

Last Refuge

[ Awkharin char-eh ]

As a curious kid, I tried to understand the problems of married women and why they went to Emamzadeh (a holy shrine to a descendant of a prophet) to resolve their problems. Being a child, I could eavesdrop carefully. I found that their problems were made mostly by competing women. Indeed, women often were working to keep each other oppressed. Mother- and sister-in-laws were trouble makers. The only hope that these women had was begging the spirit of an Imamzadeh (descendants of the original 12 Shia muslims) to resolve the problems.

I could not understand why the mother-in-law used her power this way. Also, I could not reason why a sister-in-law would create conflict between her brother and his wife. As an adult woman, I understand the pressure of the demanding mother-in-law. She was expected to be perfect by her own mother-in-law. She continued those expectations and contempt using verbal abuse and humiliation to control her own daughter-in-law. Meanwhile the husband was confused what to do. How could he honor his mother and his sisters while protecting his wife?

In addition to this, adultery was very commonplace. In a polygamous society, adultery is legal and can be a sign of masculinity and vigor. But it is almost always hurtful and embarrassing to the wife. Iranian women had no way to resolve these problems. Life became stressful and this led to depression. Divorce was not beneficial for women legally or socially. She was treated as damaged and inferior. She would hide the problems —- not confronting the husband.

If I ever questioned the power of Imamzadeh, it would upset many adults. They expected me to just believe. However my father also questioned these practices. I think there were about 2000 Emamzadehs in Iran. Many stories told of how they all performed miracles, resolved problems, and healed diseases. Iranians respectfully supported them and their mortal remains became monuments.

No one saw psychologists. There were lots of stereotypes about visiting a psychologist and the mother-in-law would be the first would ridicule it. Prayer was the last refuge for a woman hoping for her husband to stop his adultery or to stand up for her against the mother- and sister-in-laws. They prayed while they were crying, “Save my life and my children.” “Save my dignity and reputation.” “I am hopeless and helpless, please help me and my children.”

Sunday
Apr262015

Jewelry Store

Moshir Mall
Jewelry Store | Leather Goods | Luminary Shop | Perfume Store | Snack Cafe | Souvenir Shop

 

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

 مغازه جواهرفروشی

[ جولِری اِستور]

رفتن به مغازه جواهرفروشی برای مادرم و اقوام نزدیکش بسیار جالب و دوست داشتنی بود. رفتن به مغازه ها یکی بعد از دیگری برای من عذاب الهی بود. جواهرات در قفسهُ شیشه ای ویا آینه- ای برای فروش به نمایش گذاشته شده بودند. تنها چیزی که مرا کنجکاو می کرد همان قسمتی بود که جواهرات ساخته می شد. این قسمت کاملاً از قسمتی که جواهرات به نمایش گذاشته شده بودندکاملاً جدابود.

جواهرسازان با ذوق و متبحّر روی زمین می- نشستند و روی گردنبند، انگشتروالنگو کار میکردند. حرارت لازم ازطریق ذغال گداخته در منقل تهیّه میشد. من قادر به سؤال کردن نبودم چون آنها مرا دختر بچّه پررو و فضولی مینامیدند و سؤال آنها این بود: چرا اینجا ایستاده ای؟

خاطرات غیرقابل فراموشیم درباره جواهراینست که در آن زمان جواهر برای زنان نوعی سرمایه گذاری بو د. زنان حساب بانکی نداشتند و معمولاً ذخیره آنها بیشتر طلا و جواهر بود. اکثراًبه من سفارش میشد «طلاو جواهراتت را نفروش. طلا بهترین سرمایه است که میتوانی در مواقع احتیاج آنرا بفروش برسانی.» در واقع نه فقط زنان حساب بانکی نداشتند حتی’ مردان همسران خود را با دارائی و یا درآمد خود سهیم نمی کردند.

Jewelry Store

[ Maghazeh Javaher Foroushi ]

Going to the jewelry stores was very exciting for my mother and her close family members. For me, going to store after store was torturingly boring. The jewelry was exhibited in glass cases and mirrored shelves. But I was most interested in where the jewelry makers were working. The work areas at the time were close to the displays but treated as separate and private.

The talented and experienced jewelry makers were sitting on the floor and they were working on necklaces, rings and bangles. The heat was provided by glowing coals in a pot. I couldn’t ask any questions because they called me “a meddling girl” and asked “Why are you standing here?”

A lasting memory of mine was first understanding that jewelry was a kind of investment for women. Women didn’t have bank accounts and their savings were mostly gold and jewels. Many times I was advised: “Don’t sell your gold stuff; It is the best investment for the time that you need money.” Actually women not only didn’t have bank accounts, the husbands didn’t share their wealth or income with their wives.

مهمترین و با ارزشترین جواهر در آن زمان زمرّد بود. تقریباً اکثر خانمها انگشتر زمرّد داشتند که اطراف آن برلیان کارشده بود. افراد کم درآمد زمرّد روسیّه را استفاده میکردند. رنگ زمرد روسیّه متفاوت از زمرّدهای دیگربود. زمرّد بخصوص برای دختران ایرانی که قصد ازدواج داشتند اهمیّت بخصوصی داشت.

رویهمرفته ازدواج نوعی تجارت بود. اولیاء عروس درخواست جواهر،مهریه (مقدار پولی که داماد باید به عروس بپردازد)و برگزاری مراسم ازدواج را از خانواده داماد داشتند. بعضی اوقات گفتگو و اتخاذ تصمیم در باره ازدواج تبدیل به جرّوبحث تندو خشن میشد. معمولاً بالا گرفتن جرّو بحث از طرف خانواده عروس برای بالا بردن مهریّه بود.

این موارد دلیل بر پرستیژ عروس و روح بلند داماد بود. باید متذکّرشد که عروس و اولیاء او باید متقابلاً جهیزیّه که عبارت از وسائل خانه و مبلمان بود برای دخترشان تهیّه کنند. از طرف دیگر فامیل داماد مایل به بالا بردن مقدار مهریّه نبودند.

The most important stone was the emerald. Almost all women from comfortable families had ring decorated with diamonds inlaid around the emerald. Poor people had emeralds from Russia. The color was however quite different. Emeralds were especially important for Iranian girls who were about to get married.

Overall marriage was a kind business. The bride’s parents demanded jewelry (mehrieh: the amount of money that groom must pay to the bride), and ceremonies. Often the discussion became an argument. The cause for the brides family was about enhancing the bride’s value.

These things showed the bride’s prestige and the bridegroom’s ambition. I should mention that bride’s parents were supposed to provide a dowry for complete furniture and appliances. On the other hand, the groom’s family were not inclined to spend too much money on mehrieh.

مروارید خلیج فارس جواهر دیگری بود که در آن زمان با ارزش بود. مروارید خلیج فارس بطور طبیعی بوجود می آمد و داستان آن به این قرار بود که صدفهای دریا به سطح آب مراجعت میکردند و سپس دانه های باران را در برگرفته و به ته دریا برمی گشتند. دانه های باران در نتیجه فعل و انفعالات شیمیائی تبدیل به مروارید میشدند. داستانهای جالبی راجع به غوّاصانی که برای صید مروادید تلاش میکردند وجود داشت. این صیّادان با به خطر انداختن خود برای جمع آوری صدف حامل مروارید، شناکنان خود را به محل های عمیق دریا میرساندند. محصول داخل صدف میتوانست مروارید بسیار درشت یا مروارید غیر سالم و بد شکل و یا صدف کاملا خالی باشد.

فیروزه در ایران شهرت بسیاری داشت. بعضی از ایرانیان معتقد بودند که فیروزهُ مشهد بهترین فیروزه در دنیااست.

به خاطر دارم که افراد ثروتمند مقدار متنهابی از پول خودرا به سرمایه گذاری روی جواهر اختصاص می داند. جواهر را در تزیئن وسائلی مانند منقل و وافور و یا قلیان مصرف میکردند. در تهران موزه هایی وجود دارند که وسایل تزیین شده به جواهر را مانند ظروف، عصاو تاجهای سلطنتی را به نمایش گذاشته اند.

مادرم،خاله یا دختر خاله هایش از رفتن به بازارمشیرالدّوله برای دیدن و زیرو کردن لوازم آرایش، عطرو طلاجات و جواهر لذّت میبردند. زنان ایرانی بینهایت اهل مد وزیبائی بودند. تبدیل کردن طلاجات و جواهرهای قدیمی به مدلهای جدید برای آنها نوعی تفریح بود.

Another precious object was Persian Gulf pearls. Pearls were cultured naturally. I was told that shells floated to the surface to collect rain so that pearls could be made. There were enjoyable stories about the men who could go down in the Persian Gulf to collect pearls. They put themselves at risk of drowning, going very deep to hunt the shells. Sometimes the shells contained a big pearl and sometimes it was empty or the pearls were not big enough or were not in good shape.

Turquoise was very famous in Iran. Some Iranians seem to believe that the turquoise from Mashad was the best in the world.

I remember very rich families and relatives who invested lots of money in jewels. They used them on things like smoking devices such as the charcoal pot and opium pipe, or tobacco pipe called Ghalyan. Museums in Tehran exhibit items decorated with these kinds of jewels, such as dishes or canes or crowns.

My mother, her aunt and cousins enjoyed going to Moshir-al-douleh mall to search for new jewelry, cosmetics, or perfumes. Iranian women were extremely fashion minded. They exchanged their gold and jewelry as a kind of recreation.

Sunday
May242015

Perfume store

Moshir Mall
Jewelry Store | Leather Goods | Luminary Shop | Perfume Store | Snack Cafe | Souvenir Shop

Go to Gallery / به گالری مراجعه کنید

مغازه عطرفروشی

[ پِرفییوم اِستور]

در ایران آب مادّه بسیار با ارزشی بود که درسالهای بچّگی من مقدارزیادی ازآن در اختیار مردم نبود. بوی مطبوع برای خانمها اهمیّت داشت و بوی بد بدن برای آنها خجالت آوربود. عطر، کرم ویا روغنهای خوش بو برای آنها جالب بود. معمولا مردم از سبزیهای معطّر،پوست میوه ها،انواع ادویه ها و دانه های خوش بو استفاده می کردند. در زمستانهابرای خوش بو کردن محیط اطاق پوست پرتفال را در بخاری می انداختند.

گلاب نوعی انسانس بود که در طبّاخی و طبخ بعضی از دسرها ازآن استفاده میشد. بعضی از خانمهاگلاب را به عنوان عطر استفاده میکردند. گلاب در مراسم مذهبی برای تر و تازه کردن دست و صورت به کار میرفت. من پنج ساله بودم که استفاده از گلاب را از طریق مشاهده یاد گرفتم. مردم دست و صورت خود را با گلاب آغشته میکردند. به همین مناسبت از وسیله ای استفاده می شد که آنرا گلاب پاش میگفتند و از شیشه ساخته شده بود. افراد متمکّن و ثروتمند ازنوع طلا و نقره آن استفاده می کردند. گلاب پاش بعضی اوقات با جواهرات گرانقیمت نظیر زمرد و یاقوت تزیین شده بود. این نوع گلاب پاش را زمانی که جوان بودم در یکی از موزه های تهران دیدم.

از گل یاس جَسمن و شکوفه نارنج و پرتقال برای معطّر کردن بادام استفاده میشد. بادام معطّر شده در تهیّه شیرینی ها به کار میرفت. برای خوش بو کردن لباسها، شکوفه پرتقال، گل سرخ محمّدی و یاس در جیب لباسها گذاشته میشد.

امروزه عطر و ادکلن ازکشورهای خارج به ایران وارد می شود. اسانسهای طبیعی بصورت عرقیّات به مصارف درمانی میرسد. برای مثال نعنا برای دل دردو ناراحتیهای معده تجویز میشود.

Perfume Store

[ Maghazeh Atre Foroshi ]

Water was a valuable commodity and not as plentiful back when I was a child. Scents were important for Iranian women because of perhaps a shame of their natural smell. They were very interested in perfumes, creams, oils, and the other kinds of aromas. People used fragrant vegetables and the skin of fruits, herbs and seeds. In the winter they would add dry orange peels to the heating stoves.

Rose water was a kind of essence used in cooking and making some desserts. Iranian ladies also used it as perfume. This essence was important in religious ceremonies as refreshment. It was given to me at the age of five and I had to observe how to use it. People applied the essence to their face and hands. The vessel (golab-posh) that held the rose water was usually made of glass. But the rich people also used silver and gold. They even decorated them in emerald and ruby. I saw those in the Tehran museum when I was a young adult.

People soaked almonds in jasmine and orange blossom for a month. Then they used them in making treats such as cookies or candies. My family stored clothing with orange-, rose- or jasmine-blossoms in the pockets or in small bags.

Today perfumes and colognes are imported. Now all the old natural essences are used as medical remedies. Mint for example is for tummy aches.